آینه ای باش گویا در پی جان منی گر تو، ای دلبر، زیبا سوی من سَره و صاف و سبک پای بیا و بپالای بدن سخت از همه آن زیورها خالی از نقش بشو، پاک بنه رنگ و ریا تا مرا آینه ای باشی پشتِ چهره نما تا تو را آینه ای گردم بیغش، گویا …
Autor: amortasawi
مهر و خرد در بند
تو درخت روشنائی، گل مهر برگ و بارت تو شمیم آشنائی، همه شوق ها نثارت تو سرود ابر و باران و طراوت بهاران همه دشت، انتظارت محمد رضا شفیعی کدکنی ۞۞۞ گر در هنگامه و هجومِ هول حفظِ حرمتی رواست گر درفشِ درستی و دادپروری در دستِ ماست گر گرمای گُردِ گرانمایه ای پیش روست …
یادواره ها، سیاوش کسرائی، مهرهء سرخ
مهرهء سرخ سرودهء زنده یاد سیاوش کسرائی ۞۞۞ درآمدی بر مهرهء سرخ، وین ١٣٧٤ در سفینهء بزرگ فردوسی مهره ای یافتم، سرشار از زیبائیهای زندگی و آغشته به تمامی تاریکیهای مرگ. نگین سرخی با تلألو سیاه. قطره ای به گنجایش دریا و هر دو گونهء دریا: آرامش و توفان. ناف ساکنِ گردابی که بحری را …
Einen Blick wagen. Mit dem Herzen blicken. Einblick gewinnen. Ein Blick Iran.
6.5.2012 Wir verweilen in einem Raum mit vielen Wänden. In jeder Wand befinden sich zahlreiche Fenster, zum Empfangen und zum Senden. Jeder von uns hat ein Fenster geöffnet, zum Licht. Und jeder Mund beschreibt sein eigenes Gedicht. Wenn wir unsere Blicke und Einblicke zusammenführen, können wir gemeinsam die Wahrheit umfassend berühren. Feindbilder stellen eine der …
Einen Blick wagen. Mit dem Herzen blicken. Einblick gewinnen. Ein Blick Iran. weiterlesen
جان شیفته
تقدیم به یاوران SAG SERVUS UND SALAM گفتم غم چه داری، گفتا جهان و انسان گفتم چگونه کاهَم، گفتا نگاه و احسان گفتم کین شور و این تمنّا، در دل چگونه برپاست گفتا مرداب سخت هائل، در سینه عشقِ دریاست گفتم به سایه روشن عصر ره را چه سان بجویند گفتا آتش به جان که …
هنر و پیام صلح
به مناسیت نخستین تکنوازی و همنوازی زیورِ نازنینم پیش از آن که بذر شقاوت و دلسنگی جنون و جنگ دیگری به بار آورد باید افکار انسانها را با شخمِ نفرت آماده و پذیرا نمود تا همنوعان خویش را دیو و عفریته پندارند و هیچ نمودی از خویشاوندی در آنها نیابند و باید قلبها را سخت …
سایه روشن دهر
برخاستم و کوزه به دوش در سایه روشنِ دهر دیدگان باز و خموش راهی چشمهء جوشان گشتم در دلم شوق و خروش مردگانی دیدم بردگانِ آز و ستم وه گرفتار خرافات شگرف زیر بار جهالت کمرها همه خم چهره ها تیره، عبوس جانشان تودهء غم رهروانی دیدم در دامنِ کوه وقت سحر دلشان بیشهء نور …
زنبور بی عسل
یار نهان بینتان، چون نبرد دینتان خرده نگیرد شگرف، بر ره و آئینتان فاش نگوید و شوخ، راز پلید شیوخ ماله کشند دیدگان، نور نیابد رسوخ *** دوازدهم فروردین ماه هزار و سیصد و نود و یک Rotenburg an der Fulda
مهرزاد
چون قصد دل ما بکنی مهر به سر دار اسرار دل ما شنوی راز نگه دار ره راست برو، رنج مده، ارج تو بگزار کازار هنر نیست، اذهان به مراعات بدست آر *** دوازدهم فروردین ماه هزار و سیصد و نود و یک Rotenburg an der Fulda
رسم کهن
مطلوب حریفان همانا کز خِرَد تو بی بَر باشی سخت سنگ صفت، گنگ و کور و کر باشی از حال خویش و غریب نه هیچ آگه بشوی در درک دارا و ندار هَماره عاجز باشی گر گام نِهی کودن چون حمارِ عصّار روی در دایره چرخان جورشان را فرمانبر باشی گر گوش کنی یاوه به …
بهار در جنون جنگ
برای باشو و دیگرغریبه ها (۱) در عذابِ جنگِ جماهیر جنایت و جهل وجنون در میان صخره های سر به آسمان کشیده در رهیم سرفراز و پاکباز توشه ای ز مهر و خرد به انبان خویش با عبرت از گذشته آشنا و نگه به پیش بیقرار و استوار با شور و امید برآمده ز دانش …
بهار باز می رسد
باز آید و باز آمد دی رفت و بهار آمد وان سوزِ سترون شد سنبل به قرار آمد چون نرگس و چون نسرین یارا برِ من بنشین از ژاله قدح پر کن می نوش مِیِ نوشین از مِهر و خِرَد خیزد جانها به هم آمیزد وین جوششِ انسانی بنیاد ستم به هم ریزد دل رفت …
سه آرزو
آبم ده آبی که بدان روان جوان روان باشد نانم ده نانی که جهان بدان گل افشان باشد شورم ده شوری که شراب عشق شهد آن باشد ۞۞۞ پانزدهم بهمن ماه هزارو سیصد و نود Rotenburg an der Fulda ۞۞۞
Die makabere Heuchelei und erbärmliche Scheinheiligkeit einiger politischer Akteure in Deutschland: NATO, Syrien und der Iran
15.01.2012 Am 3. Januar 2012 wurde angesichts der laufenden Kriegsvorbereitungen unter deutscher Beteiligung ein Aufruf zur Solidarität mit den Völkern Syriens und Irans veröffentlicht (1). Dieser Aufruf hat eine beachtliche heuchlerische Entrüstung bei einigen politischen Akteuren in Deutschland, begleitet von einer niederträchtigen Diffamierung, ausgelöst (2). Zur Beurteilung der Frage Heuchelei oder Aufrichtigkeit gibt es einen …
تریاقِ هورقلیا
برای یاوری که در نیمهء راه جدا ماند منظره را دیدم ستم غوغا می کرد وهم و جهل ماهرانه در جرّاحی مغزها بکار بود سپاهی گران از دانشمندان و کارآگاهان هنرمندان و نام آوران در خدمت به خیانت گرد و خاکی چشمگیر و نَفَسبُر بپا کرده بود دشمن خُدعه پرور سخت قوی و مسلّط می …
فراخوان همبستگی با خلقهای ایران و سوریه
با تشدید تهدیدهای جنگی و اقدامات نظامی آمریکا و دوّل عضو ناتو در خاورمیانه، در روز سوّم ژانویهء سال جاری توسّط طیف وسیعی از هواداران صلح در آلمان برای پایان دادن به تمهیدات جنگی بر ضد سوریه و ایران، قطع تحریمهای اقتصادی و حمایت از مردم این دو کشور در شکل دادن مستقلانهء نظام اقتصادی …
یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء پنج
نوروز باکو، ۱۳۲٦ خجسته سال نوین است و آرزومندم که سال نو به شما خرّم و همایون باد درختِ خسته و عریان دوباره شد پرگل خرابه های گلستان دوباره شد آباد به شادی گل و شور بهار و شوق چمن قسم، که ریشهء غم را به باد باید داد برای ما که سر سپردیم به …
فرخنده و خجسته باد
برای یار دبستانیم یک شب به یلدا مانده است و تو قفس را شکسته ای نیم قرن از زندگی گذشته است و بندها را گسسته ای بال و پر گشا کنون، زمانِ اوج و پرواز و آرزوست راه روشن است و تو در کنارِ بحرِ بی انتها نشسته ای ۞۞۞ بیست و نهم آذر ماه …
یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء چهار
زیست نامه ۱۳٥۳ خندهء سرخ لاله های بهار اشک زرد درخت های خزان بوسهء وصل و شادی دیدار غم بدرود و آفت هجران همهء عمر جستجو کردن منتظر بودن آرزو کردن و شکفتن در آفریدن ها زندگینامهء من است و شما ... ۞۞۞ ابر و خورشید ۱۳٥۷ می شود هر لحظه یک رنگ دگر …
یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء سه
چو می خندی تو ۱۳٤۳ چو می خندی تو می خندد گل خورشید چو می خندی تو صحرا می شود صد رنگ چو می خندی تو می رقصد در و دیوار چو می خندی غمم آرام می خوابد امیدم می شود بیدار اگر بینی گهی آهسته می گویم مشو دلتنگ که مادر سرنوشتش، گریهء غمها …