Einen Blick wagen. Mit dem Herzen blicken. Einblick gewinnen. ‚Ein Blick Iran‘.

6.5.2012 Wir verweilen in einem Raum mit vielen Wänden. In jeder Wand befinden sich zahlreiche Fenster, zum Empfangen und zum Senden. Jeder von uns hat ein Fenster geöffnet, zum Licht. Und jeder Mund beschreibt sein eigenes Gedicht. Wenn wir unsere Blicke und Einblicke zusammenführen, können wir gemeinsam die Wahrheit umfassend berühren. Feindbilder stellen eine der …

Einen Blick wagen. Mit dem Herzen blicken. Einblick gewinnen. ‚Ein Blick Iran‘. weiterlesen

جان شیفته

تقدیم به یاوران SAG SERVUS UND SALAM گفتم غم چه داری، گفتا جهان و انسان گفتم چگونه کاهَم، گفتا نگاه و احسان گفتم کین شور و این تمنّا، در دل چگونه برپاست گفتا مرداب سخت هائل، در سینه عشقِ دریاست گفتم به سایه روشن عصر ره را چه سان بجویند گفتا آتش به جان که …

جان شیفته weiterlesen

هنر و پیام صلح

به مناسیت نخستین تکنوازی و همنوازی زیورِ نازنینم پیش از آن که بذر شقاوت و دلسنگی جنون و جنگ دیگری به بار آورد باید افکار انسانها را با شخمِ نفرت آماده و پذیرا نمود تا همنوعان خویش را دیو و عفریته پندارند و هیچ نمودی از خویشاوندی در آنها نیابند و باید قلبها را سخت …

هنر و پیام صلح weiterlesen

سایه روشن دهر

برخاستم و کوزه به دوش در سایه روشنِ دهر دیدگان باز و خموش راهی چشمهء جوشان گشتم در دلم شوق و خروش مردگانی دیدم بردگانِ آز و ستم وه گرفتار خرافات شگرف زیر بار جهالت کمرها همه خم چهره ها تیره، عبوس جانشان تودهء غم رهروانی دیدم در دامنِ کوه وقت سحر دلشان بیشهء نور …

سایه روشن دهر weiterlesen

رسم کهن

مطلوب حریفان همانا کز خِرَد تو بی بَر باشی سخت سنگ صفت، گنگ و کور و کر باشی از حال خویش و غریب نه هیچ آگه بشوی در درک دارا و ندار هَماره عاجز باشی گر گام نِهی کودن چون حمارِ عصّار روی در دایره چرخان جورشان را فرمانبر باشی گر گوش کنی یاوه به …

رسم کهن weiterlesen

بهار در جنون جنگ

برای باشو و دیگرغریبه ها (۱) در عذابِ جنگِ جماهیر جنایت و جهل وجنون در میان صخره های سر به آسمان کشیده در رهیم سرفراز و پاکباز توشه ای ز مهر و خرد به انبان خویش با عبرت از گذشته آشنا و نگه به پیش بیقرار و استوار با شور و امید برآمده ز دانش …

بهار در جنون جنگ weiterlesen

بهار باز می رسد

باز آید و باز آمد دی رفت و بهار آمد وان سوزِ سترون شد سنبل به قرار آمد چون نرگس و چون نسرین یارا برِ من بنشین از ژاله قدح پر کن می نوش مِیِ نوشین از مِهر و خِرَد خیزد جانها به هم آمیزد وین جوششِ انسانی بنیاد ستم به هم ریزد دل رفت …

بهار باز می رسد weiterlesen

Die makabere Heuchelei und erbärmliche Scheinheiligkeit einiger politischer Akteure in Deutschland: NATO, Syrien und der Iran

15.01.2012 Am 3. Januar 2012 wurde angesichts der laufenden Kriegsvorbereitungen unter deutscher Beteiligung ein Aufruf zur Solidarität mit den Völkern Syriens und Irans veröffentlicht (1). Dieser Aufruf hat eine beachtliche heuchlerische Entrüstung bei einigen politischen Akteuren in Deutschland, begleitet von einer niederträchtigen Diffamierung, ausgelöst (2). Zur Beurteilung der Frage „Heuchelei oder Aufrichtigkeit“ gibt es einen …

Die makabere Heuchelei und erbärmliche Scheinheiligkeit einiger politischer Akteure in Deutschland: NATO, Syrien und der Iran weiterlesen

تریاقِ هورقلیا

برای یاوری که در نیمهء راه جدا ماند منظره را دیدم ستم غوغا می کرد وهم و جهل ماهرانه در جرّاحی مغزها بکار بود سپاهی گران از دانشمندان و کارآگاهان هنرمندان و نام آوران در خدمت به خیانت گرد و خاکی چشمگیر و نَفَسبُر بپا کرده بود دشمن خُدعه پرور سخت قوی و مسلّط می …

تریاقِ هورقلیا weiterlesen

فراخوان همبستگی با خلقهای ایران و سوریه

با تشدید تهدیدهای جنگی و اقدامات نظامی آمریکا و دوّل عضو ناتو در خاورمیانه، در روز سوّم ژانویهء سال جاری توسّط طیف وسیعی از هواداران صلح در آلمان برای پایان دادن به تمهیدات جنگی بر ضد سوریه و ایران، قطع تحریمهای اقتصادی و حمایت از مردم این دو کشور در شکل دادن مستقلانهء نظام اقتصادی …

فراخوان همبستگی با خلقهای ایران و سوریه weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء پنج

نوروز باکو، ۱۳۲٦ خجسته سال نوین است و آرزومندم که سال نو به شما خرّم و همایون باد درختِ خسته و عریان دوباره شد پرگل خرابه های گلستان دوباره شد آباد به شادی گل و شور بهار و شوق چمن قسم، که ریشهء غم را به باد باید داد برای ما که سر سپردیم به …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء پنج weiterlesen

فرخنده و خجسته باد

برای یار دبستانیم یک شب به یلدا مانده است و تو قفس را شکسته ای نیم قرن از زندگی گذشته است و بندها را گسسته ای بال و پر گشا کنون، زمانِ اوج و پرواز و آرزوست راه روشن است و تو در کنارِ بحرِ بی انتها نشسته ای ۞۞۞ بیست و نهم آذر ماه …

فرخنده و خجسته باد weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء چهار

زیست نامه ۱۳٥۳ خندهء سرخ لاله های بهار اشک زرد درخت های خزان بوسهء وصل و شادی دیدار غم بدرود و آفت هجران همهء عمر جستجو کردن منتظر بودن – آرزو کردن و شکفتن در آفریدن ها زندگینامهء من است و شما ... ۞۞۞ ابر و خورشید ۱۳٥۷ می شود هر لحظه یک رنگ دگر …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء چهار weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء سه

چو می خندی تو ۱۳٤۳ چو می خندی تو می خندد گل خورشید چو می خندی تو صحرا می شود صد رنگ چو می خندی تو می رقصد در و دیوار چو می خندی غمم آرام می خوابد امیدم می شود بیدار اگر بینی گهی آهسته می گویم مشو دلتنگ که مادر سرنوشتش، گریهء غمها …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء سه weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء دو

من قناری نیستم ۱۳٤۹ من قناری نیستم تا در چمن خوانم ترانه از چه می خواهی ز من شعر لطیف عاشقانه؟ آبشاران بهاری ریزد از چشمم که کوهم شعله بر کاغذ زند هر حرف شعرم من سرود خشمناک یک گروهم یک گروه عاصی از صبر خسته چشم باز و دست بسته درد آنها رنگ دیگر …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء دو weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء یک

آن نغمه ۱٣٥۱ بشکفد بار دگر لالهء رنگین مراد غنچهء سرخ فروبستهء دل باز شود من نگویم که بهاری که گذشت آید باز روزگاری که بسرآمده آغاز شود روزگار دگری هست و بهاران دگر ... شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر لیک هرگز نپسندیم به خویش که چو یک شکلک بی جان شب …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء یک weiterlesen

درست به همین دلیل

می گوید مگر نمی دانی که افسانه نامی است زنانه پس چرا این اسم را انتخاب کرده ای می گویم درست به همین دلیل می گوید مگر این زمهریر را نمی بینی پس چرا دم از بهار می زنی می گویم درست به همین دلیل می گوید مگر بدنبال زیبائی نیستی پس چرا اشعارت اجتماعی …

درست به همین دلیل weiterlesen