من انسانم *** شعری از غادة السمّان - شاعرهء سوری *** اگر به خانه من آمدی برایم مداد بیاور ،مداد سیاه میخواهم روی چهرهام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمیخواهم کسی به هوای …
Autor: amortasawi
بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء چهار
ملکوت زمین ۞۞۞ چتر گردباد ۞۞۞ پرسش ۞۞۞ آتش زنده ۞۞۞ طلسم ۞۞۞ آرایش خورشید ۞۞۞ کیمیای عشق سبز ۞۞۞ آواز بیگانه ۞۞۞ پیغام ۞۞۞ ملکوت زمین چنان که ابر، گره خورده با گریستنش چنان که گل، همه عمرش مسخّر شادی ست چنان که هستی آتش اسیر سوختن است تمام پویهء انسان به سوی …
بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء چهار weiterlesen
بزرگداشت زندگان: شهاب ماسالی
هشدار نازنین آمیزه ای که نیزه به دستش فتاده است سبزینه ای ز عاطفه و عشق در کار او مبین هشدار نازنین هرگز مگو به خود: چه زیبا اهریمنی است این که می آید در جامهء فرشته فریبا ۞۞۞ برهنه در تقابل گزند زیستن چه سخت بود و ساده می نمود آسمان رشته رشته پنبه …
بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء سه
حتی نسیم را ۞۞۞ طفلی به نام شادی ۞۞۞ در ناگزیر دهر ۞۞۞ کوچ بنفشه ها ۞۞۞ آرزو ۞۞۞ معراج فنا ۞۞۞ مزامیر گل داوودی ۞۞۞ حتی نسیم را شیپور شادمانی تاتار در سالگرد فتح فرصت نمی دهد تا بانگ تازیانه ی وحشت را در پهلوی شکسته ی آنان در آن سوی حصار گرفتار بشنویم …
بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء سه weiterlesen
بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء دو
دیباچه ۞۞۞ آن عاشقان شرزه ۞۞۞ زندگی نامه ی شقایق ۞۞۞ غزلی در مایه ی شور و شکستن ۞۞۞ دیباچه بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب که باغ ها همه بیدار و بارور گردند بخوان دوباره بخوان تا کبوتران سپید به آشیانه خونین دوباره برگردند بخوان به نام گل سرخ …
بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء دو weiterlesen
ژاله
Norman Finkelstein و Ilan Pappe با سپاس از گاه تیرگی میرود به جنگ تیرگی تا نهد ستون برای زندان مستحکمتری در پی اسارت نور و آب زاینده و سپیدهء سحر گه منادیان دروغین روشنائی و خرد در لوای دفاع از حقوق بشر بسته بر صید شبنم و ستاره ها کمر گه پیام آوران دین عجین …
سیمرغ و دریا و دماوند
آزادی و آزادگی و امیدِ بهاری که نهفته است در دامن فردا بی شاید و امّا در خود بگرفته همه شور و شعر و شعورم از قافله دورم بیتابی و طلب طرحی هر چند که در بستر رؤیا وین شوق و تمنّا سرچشمهء این رود زایندهء سرمست سرودم غافل نغنودم پندم نده، ای آرام گرفته …
بزرگداشت زندگان: محمد رضا شفیعی کدکنی , شمارهء یک
پژواک ۞۞۞ از بودن و سرودن ۞۞۞ برگ بی درخت ۞۞۞ اگر مردی ۞۞۞ در جاودانگی ۞۞۞ پرسش ۞۞۞ سلام ۞۞۞ کبریتی از پریدن شبتاب ۞۞۞ غزل برای گل آفتابگردان ۞۞۞ دامن آفتاب ۞۞۞ شطرنج عجیب ۞۞۞ شعبده باز ۞۞۞ پژواک به پایان رسیدیم امّا نکردیم آغاز فروریخت پرها نکردیم پرواز ببخشای ای روشنِ …
بزرگداشت زندگان: محمد رضا شفیعی کدکنی , شمارهء یک weiterlesen
سپیده
کبریتی از پریدن شبتاب وام کن وز شعله اش چراغ برافروز تا پیش پای خویش بینی زان پیشتر که در لجن شب چون لاشه ای به صدر نشینی شفیعی کدکنی ۞۞۞ روشنائی و خرد در جوار مهر سربلندی و سپیدی و سیر اندیشه در سپهر شادی و سرود و شعر و زلال آب این بهینه …
یار می آید
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیّت از آن زلف پریشان کردم حافظ ۞۞۞ تیرگی چو قطره قطره می چکد بر روی دفتر زندگی در دوات امید میبرم قلم فرو میکشم خطّی از آرزو نو گل سپیده بر میدمد ز دیده ام می تراود عطر دوستی در خانهء دلم پنجره به سوی …
ایران زمین
می پرستان بر سرِ کوی مغان گردند جمع تیرهای راست در پیش کمان گردند جمع گرچه چون برگ خزان امروز بی شیرازه اند زیر یک پیراهن آخر غنچه سان گردند جمع برفراز ای قهرمان عشق قدی چون علم تا ز اطراف این سپاه بیکران گردند جمع صائب تبریزی ۞۞۞ گام اگر می نهی در رهِ …
در کنار تو
برای تمامی دانه کاران خرد و مهر و روشنائی گاه دیده ها و شنیده ها حکمِ پتکِ وحشتند رو که سویِ سپهر و سپیده می کنم بر سرم آوار می شوند دیدگان دودل ز دردها و دودها دل دریده از دوروئی و کژی و نیرنگها گوشها به آماس آمده از قارقارِ قاریانِ ژاژها واژه ها …
چراغی بیفروزیم
سیاهی پرستان همه سربه سر کمر بسته بر قتل نوع بشر در اندیشهء انهدام سحر همه آرزوشان تبعید نور به غاری مهیب و صعب العبور ز مهر و خرد فرسنگها به دور ز بیم بهاران طرحی ریخته دروغ و دغل را به هم دوخته شبی تیره و تار پرداخته چراغی بیفروزیم ای یاوران که شاید …
یادواره ها، فریدون مشیری
و خداوندِ ایشان انسان را آفرید. و برای انسان غم را برگزید. و برای استمرار غم گرامیداشت روضه و نوحه و ناله را برپا داشت. و برای تمکین انسان به ستم و زور، تحقیر زندگی در این جهان و تحبیب مرگ و پس از مرگ را روا دانست. و برای جلوگیری از اندیشه و تردید …
به کجا چنین شتابان؟
نه شتاب بود و نه دل ز کهن دیار غم داشت لیکن از برای رویش عجبا که خاک کم داشت در کنار صد ستاره در کنار آتش مهر چه غمی ز تیره شب داشت اگر آن کویر وحشت اگر آن امیر دهشت همه مرگ در نظر داشت به امید سرخ و سنبل به دلیل دشت …
در چه فکری
این جابران بیخرد این آمران یاوه گو از مهر به انسان تهی سوی عقب گردانده رو گاهی به رنگ مردمی گاهی به صبغ میهنی گه سبز و گه سرخ و سپید لیکن ز بن تیره، پلید یا جابران دیگری تحت لوای دیگری حکمت کُنند و سر نهی؟ ریشه کَنند و تن دهی؟ Berlin نخستین روز …
عاشقی در تبعید
می خندی و می گرئی این بینم و آن خوانم در سینه گلی داری می بویم و می جویم وای از ستم جابر از سینه گلت ترسد می کاود و می درّد تا برکند او هر سد دستت بده ، برخیزیم این قصّه دراز آمد اندیشه و مهر، مرهم این غصّه بسرآید Berlin نخستین روز …
پل
Tirza Flores Lanzaبرای سرفراز و شاد دل این بدن گشاده رو چون پلی فراز درّه ای استوار میکنی تا که بگذرند رهروان در شب سیه بیخطر در درون سینه ات آتشی می افروزی و صد امید دلفروز اختیار میکنی Berlin نخستین روز آبان ماه هزارو سیصدو هشتاد و نه
باران در تهران
میبارد و میشوید تیرگیها از چهرهء شهرم باران ما نیز بکوشیم وبشوئیم یاران ژاژه،پندار پلید از دل و جان مهرگان آمده است مهر پیشه و اندیشه کنیم Göttingen هفتم مهرماه هزارو سیصدو هشتاد و نه
یادواره ها، فروغ فرخزاد
زنده یاد فروغ فرخزاد بر روی ما نگاه خدا خنده می زند هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به …