شترمرغ

برای زنده یادان احمد کسروی و علی دشتی شترمرغ را گفتند چرا بار نمی بری؟ !گفت: ای بیخبران من مرغم پرسیدند: پس چرا نمی پری؟ !گفت: آه از شما ابلهان نمی بینید که من شترم؟ داعیان دین ضامنان ظلمت چه از جنس روحانی چه از رنگ سلطانی این دست پروردگان دستگاه دروغ و دغل شترمرغوشانی …

شترمرغ weiterlesen

برای آنانکه پس از ما بدنیا خواهند آمد (Bertolt Brecht)

برتولت برشت (۱)، متفکّر و هنرمند آلمانی، از آنجا که که به برج عاج »عدم تعصّب« و »بیطرفی«، ملجإ و مفرّی برای بسیاری از دانشمندان و هنرمندان راحتی طلب، پناه نبرده بود، در دوران بربریت هیتلری مجبور به ترک وطن شد و بعد از جنگ جهانی دوّم نیز ترجیح داد که در بخش شرقی آلمان …

برای آنانکه پس از ما بدنیا خواهند آمد (Bertolt Brecht) weiterlesen

بزرگداشت زندگان: سیما کسائی؛دوّمین بخش

چهره ای از عجز چشمهایم را به عجز چال کردم،چال !چال در چاه تاریخ، چال و در ملامت لحظه های خواب !چشم میسایم به بیداری صدای خشم من :از اشک هم آهسته تر خیمۀ مرگ را در کجای این زمین گسترده میخواهی؟ در کجای این زمین غرق خاکستر در کجای این وحش و خمپاره ودود؟ …

بزرگداشت زندگان: سیما کسائی؛دوّمین بخش weiterlesen

بزرگداشت زندگان: سیما کسائی؛ نخستین بخش

گوانتانامو ...این گوانتانامو تنها نیست !نه، گوانتانامو تنها نیست گوانتانامو، بدل کردگی ما ،و بدل کردگی دنیا و دنیاهای ماست که میریزند ،گوانتانامو ویتنام است ،زیمبابوه،رودزیا !السالوادور و نیکاراگوا ،سومالی،غزه !صبرا و شتیلا ،گوانتانامو الجزایر است !پرو،اکوادور،پاراگوا،کلمبیا موزامبیک،برمه وسودان ،لبنان و افغانستان،عراق،ایران اوکرایین، کوسوو و پریشتینا ...و هر آنجاست که میچربد !امنیت سرمایه به آزادی …

بزرگداشت زندگان: سیما کسائی؛ نخستین بخش weiterlesen

و عشق ورزیدیم

برای بتینا نگاه کردیم به چشم مهر در ملکی که کینه کهنه زخمی کشنده می نمود و عشق ورزیدیم شنیدیم به گوش مدارا و متانت آنجا که گفته ها بر پایهء پیشداوری و کژفهمی برقرار بود و عشق ورزیدیم نظر دادیم از سر مروّت و تأمّل در دیاری که قضاوت از گرد اوهام و تکبّر …

و عشق ورزیدیم weiterlesen

آرش و رستم و ابن سینا

تقدیم به فریبرز داد از جهل جهانگیر وای از اجبار عادات دیرپا فریاد از اوهام هزارساله فغان از موریانه های خرافات که تا اعماق روان انسانها رسوخ کرده اند سوار بر جهل و عادات استوار بر اوهام و خرافات بیرق سیاهروزی بشر برافراشته اند آرش و رستم روان تو ابن سینای جان تو در تب …

آرش و رستم و ابن سینا weiterlesen

یاد آر

بوی سنبل را در زیر نوازشهای باران بهاری گرامی دار چرا که بزودی بالهای سنگین بمب افکنها بنام انسانیت انبوهی از انهدام و آوارگی را فرو خواهند ریخت آواز جیرجیرکها را در شبهای پرستاره ارج بنه چرا که بزودی تانکهای سنگوش سهمگین از زوزهء کریه خود گوشها را کر خواهند کرد ژاله های سحرگاهی را …

یاد آر weiterlesen

بهار ۱٣۹۰

(۱) بهار آمد، بهار آمد به سوی کوی و هر برزن به سوی مرغزار آمد تو دریابش به سان آهوان دشت به نجوائی رمد دیری نخواهد ماند (۲) برخیز و بده بوسه، چون باز بهار آمد لبخند زن و مِی نوش، سنبل به قرار آمد می ریز به اندیشه، طرحی که به کار آید با …

بهار ۱٣۹۰ weiterlesen

پری

برای یار وفادارم گلِ نار گاه می شود که چاه ویل افسردگی در مغا ک آن دهان دهشت بار خویش باز می کند چون پریزاده ای، پرستار، از راه می رسی پروانه وار پرواز می کنی وآن پردهء تیرگی باز می شود پرتوی ز نور در افق پدیدار می شود ای پاکزادِ پاکبازِ پر ز …

پری weiterlesen

بخوان بنام بهار

برای عیسی و بهار زندگیش بهار را بهانه کردم و بوی سنبل و سرخی لاله را نشانه تا برای پاکی و سربلندی و سرور و نور از درون این دل دریاپسند صد درود نثار آن دیار و یاران ره کنم بار دگر بشارت و نوید تولّدی دوباره را دهم بار دگر نگاه را بسوی این …

بخوان بنام بهار weiterlesen

باران، جنگل، دشت پرنور

برای مهربانی که دوباره به جمع زندگان پیوست ۞۞۞ سپیده، دخترم، از خواب برخیز تو ای ژاله صفت، از مهر لبریز اگر جهل جهانگیر و اگر این شب سیاه است چه غم، خورشید خرد بی شک براه است سپیده، دخترم، دریادل و شاد بیا تیشه زنیم بر بنیاد بیداد چو فرهادی که اندیشه است در …

باران، جنگل، دشت پرنور weiterlesen

آینه

به پیشواز صدمین سالگرد برپائی روز بین المللی زنان ای مظهر باروری و سازندگی ای سرچشمهء زندگی ای مبداء مهر و عاطفه ای دریای خرد و اندیشه در دیدگان من برخورد با تو بهترین ذرّه بین و ترازوست برای سنجش فکر و فرهنگ انسانها آنکس که خداوندگارش حوّا را زائده و طفیلی آدم می داند …

آینه weiterlesen

سایه روشن

Ellen Rohlfs, Gabriele Weber, Vera Macht تقدیم به و دیگر انسانهای شریفی که از بع بع کردن بیزارند ۞۞۞ اذعان تلاش برای رهائی، عدالت، مهر و خرد حتّی اگر به تعبیر مدّعی آب در هاون کوبیدن را تداعی کند صد بار شرف دارد بر فلسفه بافی و سفسطه بازیِ خود باختگانِ خود فروختهء مردم فریب …

سایه روشن weiterlesen

لبریز از نور

برای گل مریم و همسر نازنینش و با یاد آشیانهء گرمشان تبلور ترس و یأس در تنهائی و تاریکی آنگاه که جهل و وهم بر سر جوانه ها خاک مرده می پاشد حکایتی است گذرا، هر چند که دیرپا و آنرا پادزهری است کارا نسیم سحری سرشار از عطر امید و رؤیا سبک بال و …

لبریز از نور weiterlesen

نیمهء دیگر، شمارهء نخستین

من انسانم *** شعری از غادة السمّان - شاعرهء سوری *** اگر به خانه‌ من آمدی برایم مداد بیاور ،مداد سیاه می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها نمی‌خواهم کسی به هوای …

نیمهء دیگر، شمارهء نخستین weiterlesen

بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء چهار

ملکوت زمین ۞۞۞ چتر گردباد ۞۞۞ پرسش ۞۞۞ آتش زنده ۞۞۞ طلسم ۞۞۞ آرایش خورشید ۞۞۞ کیمیای عشق سبز ۞۞۞ آواز بیگانه ۞۞۞ پیغام ۞۞۞   ملکوت زمین چنان که ابر، گره خورده با گریستنش چنان که گل، همه عمرش مسخّر شادی ست چنان که هستی آتش اسیر سوختن است تمام پویهء انسان به سوی …

بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء چهار weiterlesen

بزرگداشت زندگان: شهاب ماسالی

هشدار نازنین آمیزه ای که نیزه به دستش فتاده است سبزینه ای ز عاطفه و عشق در کار او مبین هشدار نازنین هرگز مگو به خود: چه زیبا اهریمنی است این که می آید در جامهء فرشته فریبا ۞۞۞ برهنه در تقابل گزند زیستن چه سخت بود و ساده می نمود آسمان رشته رشته پنبه …

بزرگداشت زندگان: شهاب ماسالی weiterlesen

بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء سه

حتی نسیم را ۞۞۞ طفلی به نام شادی ۞۞۞ در ناگزیر دهر ۞۞۞ کوچ بنفشه ها ۞۞۞ آرزو ۞۞۞ معراج فنا ۞۞۞ مزامیر گل داوودی ۞۞۞ حتی نسیم را شیپور شادمانی تاتار در سالگرد فتح فرصت نمی دهد تا بانگ تازیانه ی وحشت را در پهلوی شکسته ی آنان در آن سوی حصار گرفتار بشنویم …

بزرگداشت زندگان: محمّد رضا شفیعی کدکنی، شمارهء سه weiterlesen