Die makabere Heuchelei und erbärmliche Scheinheiligkeit einiger politischer Akteure in Deutschland: NATO, Syrien und der Iran

15.01.2012 Am 3. Januar 2012 wurde angesichts der laufenden Kriegsvorbereitungen unter deutscher Beteiligung ein Aufruf zur Solidarität mit den Völkern Syriens und Irans veröffentlicht (1). Dieser Aufruf hat eine beachtliche heuchlerische Entrüstung bei einigen politischen Akteuren in Deutschland, begleitet von einer niederträchtigen Diffamierung, ausgelöst (2). Zur Beurteilung der Frage „Heuchelei oder Aufrichtigkeit“ gibt es einen …

Die makabere Heuchelei und erbärmliche Scheinheiligkeit einiger politischer Akteure in Deutschland: NATO, Syrien und der Iran weiterlesen

تریاقِ هورقلیا

برای یاوری که در نیمهء راه جدا ماند منظره را دیدم ستم غوغا می کرد وهم و جهل ماهرانه در جرّاحی مغزها بکار بود سپاهی گران از دانشمندان و کارآگاهان هنرمندان و نام آوران در خدمت به خیانت گرد و خاکی چشمگیر و نَفَسبُر بپا کرده بود دشمن خُدعه پرور سخت قوی و مسلّط می …

تریاقِ هورقلیا weiterlesen

فراخوان همبستگی با خلقهای ایران و سوریه

با تشدید تهدیدهای جنگی و اقدامات نظامی آمریکا و دوّل عضو ناتو در خاورمیانه، در روز سوّم ژانویهء سال جاری توسّط طیف وسیعی از هواداران صلح در آلمان برای پایان دادن به تمهیدات جنگی بر ضد سوریه و ایران، قطع تحریمهای اقتصادی و حمایت از مردم این دو کشور در شکل دادن مستقلانهء نظام اقتصادی …

فراخوان همبستگی با خلقهای ایران و سوریه weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء پنج

نوروز باکو، ۱۳۲٦ خجسته سال نوین است و آرزومندم که سال نو به شما خرّم و همایون باد درختِ خسته و عریان دوباره شد پرگل خرابه های گلستان دوباره شد آباد به شادی گل و شور بهار و شوق چمن قسم، که ریشهء غم را به باد باید داد برای ما که سر سپردیم به …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء پنج weiterlesen

فرخنده و خجسته باد

برای یار دبستانیم یک شب به یلدا مانده است و تو قفس را شکسته ای نیم قرن از زندگی گذشته است و بندها را گسسته ای بال و پر گشا کنون، زمانِ اوج و پرواز و آرزوست راه روشن است و تو در کنارِ بحرِ بی انتها نشسته ای ۞۞۞ بیست و نهم آذر ماه …

فرخنده و خجسته باد weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء چهار

زیست نامه ۱۳٥۳ خندهء سرخ لاله های بهار اشک زرد درخت های خزان بوسهء وصل و شادی دیدار غم بدرود و آفت هجران همهء عمر جستجو کردن منتظر بودن – آرزو کردن و شکفتن در آفریدن ها زندگینامهء من است و شما ... ۞۞۞ ابر و خورشید ۱۳٥۷ می شود هر لحظه یک رنگ دگر …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء چهار weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء سه

چو می خندی تو ۱۳٤۳ چو می خندی تو می خندد گل خورشید چو می خندی تو صحرا می شود صد رنگ چو می خندی تو می رقصد در و دیوار چو می خندی غمم آرام می خوابد امیدم می شود بیدار اگر بینی گهی آهسته می گویم مشو دلتنگ که مادر سرنوشتش، گریهء غمها …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء سه weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء دو

من قناری نیستم ۱۳٤۹ من قناری نیستم تا در چمن خوانم ترانه از چه می خواهی ز من شعر لطیف عاشقانه؟ آبشاران بهاری ریزد از چشمم که کوهم شعله بر کاغذ زند هر حرف شعرم من سرود خشمناک یک گروهم یک گروه عاصی از صبر خسته چشم باز و دست بسته درد آنها رنگ دیگر …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء دو weiterlesen

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء یک

آن نغمه ۱٣٥۱ بشکفد بار دگر لالهء رنگین مراد غنچهء سرخ فروبستهء دل باز شود من نگویم که بهاری که گذشت آید باز روزگاری که بسرآمده آغاز شود روزگار دگری هست و بهاران دگر ... شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر لیک هرگز نپسندیم به خویش که چو یک شکلک بی جان شب …

یادواره ها، ژاله اصفهانی، شمارهء یک weiterlesen

درست به همین دلیل

می گوید مگر نمی دانی که افسانه نامی است زنانه پس چرا این اسم را انتخاب کرده ای می گویم درست به همین دلیل می گوید مگر این زمهریر را نمی بینی پس چرا دم از بهار می زنی می گویم درست به همین دلیل می گوید مگر بدنبال زیبائی نیستی پس چرا اشعارت اجتماعی …

درست به همین دلیل weiterlesen

شانزدهم آذر

برای گلِ نار باز آذرِ خجسته سر رسید و آتشِ فروزانِ ره گشایندهء دیگری مرا آرزوست تا که رقص و نغمه و سرورِ شراره های دلکشش این گران سکونِ سیاهی و تباهی و تطاول زمانه را برهم زند باز آذر خجسته سر رسید و جنبش خِرَدجوهرِ روشن مرامِ دیگری مرا آرزوست تا غبارِ وهم و …

شانزدهم آذر weiterlesen

نشخوار هزاران ساله

دو سر انگشت بر دو چشم نه هیچ بینی از جهان انصاف ده گر نبینی این جهان معدوم نیست عیب جز ز انگشت شوم نیست (مولوی) آه مکش، فغان مکن، ناله به آسمان مکن تا شکند سیه روی، رو به شب دگر مکن چون تو به بندِ رفته ای، دل به گذشته بسته ای گِردِ …

نشخوار هزاران ساله weiterlesen

مزن ای دیوانه سر بر طبل جنگ

وطن! وطن تو سبز جاودان بمان که من پرنده ای مهاجرم که از فرازِِ باغِ باصفای تو به دوردست مِه گرفته پر گشوده ام (سیاوش کسرائی، بهمن۱۳۶۲) (۱) خموش باش ای سیه دل مجوی در جنگ و جنایتی دگر جلای خود نگر که این کوره های مرگ کنون زبانه می کشند از کران تا کران …

مزن ای دیوانه سر بر طبل جنگ weiterlesen

گردش گیتی

هست گلهائی در این گلشن که از سرما نمی میرد واندرین تاریک شب تا صبح عطر صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد زنده یاد سیاوش کسرائی دی ماه ۱۳۳۶ باز خزان آمد و نقّاش شد دشتِ به شوق آمده زرفام شد بادِ فتّانه فسون ساز کرد برگ به آغوش زمین ناز شد جنگل …

گردش گیتی weiterlesen

پرواز

برای فریبرز حتّی اگر روزی تمامی رسانه ها در دنیا با این کهن کلامِ کژفکری گوشها را به تکرار کر کنند و دیده ها را به استمرار کور که پیکار برای مهر و خرد همانا اوج بلاهت است باز در سینه آتش عشق به پالایش، پرورش و پرواز را دلشاد و سرفراز با پایداری پاس …

پرواز weiterlesen

نشانه

برای یار وفادارم گُلِ نار دوستت دارم را به زبان آوردن به چه کار آید در اوج سیه کاری به نور و سرور؟ دوستت دارم را به زبان آور در اوجِ تبهکاریِ این بیخردانِ دل سنگ تا نشانی ماند و ماحصلی از نشاء گُلِ مهر در زمهریری که در کار است در سترون شبِ سرمایه …

نشانه weiterlesen

آئین روشنائی

برای سپیده ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردی ست درین سینه که همزاد جهان است از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است هوشنگ ابتهاج، ه.الف. سایه نگاه کن از بلندای دانش زمانه ات به این کهن دیار در مرز انفجار نگاه کن …

آئین روشنائی weiterlesen

ترجمه های آزاد و برداشتها: شمارهء پنج

Erich Fried گزارش برای کسانیکه میخواستم بدانها دل و جرأت دهم صدای من تصنّعی و ساختگی می نمود شاید تنها خواسته بودم که به قوی دل کردن خویش برآمده باشم ادامهء این شرایط دیگر میسّر نبود ترس خویشتن را مشاهده نمودم و مأیوس بودم چرا که نا امیدی بر من حاکم بود گزینهء دیگری برایم …

ترجمه های آزاد و برداشتها: شمارهء پنج weiterlesen