خانهء مادری

برای بم و زیروزبرهای زندگی در سراشیبِ زمان و فغانی که سخت و گران از میانِ آوارِ خفقان و حرمان ،برآمده بود ،سر در جیب با صدائی که پُر از دردِ دوران ،تهی از شوق، پریشان ،خام خامُش می شد به ستوه آمده از سستیِ سوزندهء پالکی و قافله و همراهان سراسیمه و سرگردان من …

خانهء مادری weiterlesen

Der Bumerang

Die Koalitionsregierung der SPD und der Grünen verschaffte dem weltweiten Einsatz der Bundeswehr im Rahmen des NATO-Krieges gegen Jugoslawien gesellschaftliche Akzeptanz [1-3]. Die gegenwärtige Regierung wird diese Kriegseinsätze zu einem selbstverständlichen Bestandteil des deutschen Alltags machen, falls der entsprechende öffentliche Widerstand ausbleibt [4-6]. Gleichzeitig wird die Anzahl psychisch gestörter Menschen rasant zunehmen: 1980 waren etwa …

Der Bumerang weiterlesen

Heim(at) سرا / زادبوم

für Barbara F.-K. Auf den Flügeln der Erinnerung kehre ich zurück zur Ankunft in diesem einst so fremden Land. Kostbar und unvergänglich sind die Düfte wunderbarer Wesen, die selbstlos eine Bleibe schenken, Halt und Wärme. ۞۞۞ .برای باربارا ف.ک با بالهای خاطره بر می گردم به بدو ورودم بدین کشور .که زمانی بس غریب می …

Heim(at) سرا / زادبوم weiterlesen

بوسهء برف

برای سوسن و امیر جمشید سبکپا، نرم و نورانی فرو می آئی امشب !پولکِ سرما زمین نو پیرهن پوشیده .خواهد خفت .زمان آبستن رؤیا سحر سارَم صد ناز : نغمه خواهد خواند !سپیدی سفره ام برچید" "برایم دانه می ریزی؟ : به بوسه گویمش بشّاش بر این خوانم" . تو مهمانِ خوشخوان باش !سپیدی خشک …

بوسهء برف weiterlesen

Schöner (Hilde Domin) زیباتر

(ترجمه های آزاد و برداشتها) زیباتر Hilde Domin* (1909-2006) .سروده های خوشبختی زیباترند به همان گونه که شکوفه زیباتر از ساقه ایست که آن را البتّه نمو می دهد .سروده های خوشبختی زیباترند به همان گونه که پرنده زیباتر از تخم است به همان گونه که زیباست زمانی که روشنائی سر می زند .خوشبختی زیباتر …

Schöner (Hilde Domin) زیباتر weiterlesen

Rückwanderung (Hilde Domin) قهقرا

(ترجمه های آزاد و برداشتها) قهقرا Hilde Domin* (1909-2006) هم اکنون از یاد میبرم ارزش یک قوطی کنسرو .خالی را به تازگی آموخته ام که یک قوطی حلبی را بدور اندازم که با آن دوستم رامونا به مهمان که با آن دوستم رامونا به من آب می دهد از کوزهء بزرگ سفالینی که در گوشهء …

Rückwanderung (Hilde Domin) قهقرا weiterlesen

Kampf (Bertolt Brecht) مبارزه

(ترجمه های آزاد و برداشتها) مبارزه Bertolt Brecht .افرادِ زبون مبارزه نمی کنند .کسانی که توان بیشتری دارند شاید یک ساعت مبارزه می کنند .آنهائی که از این هم نیرومندترند سالهای زیادی مبارزه می کنند .امّا توانمندترین ها تمام عمرشان مبارزه می کنند .اینان ضروریند ۞۞۞ Bertolt Brecht Die Schwachen kämpfen nicht. Die Stärkeren kämpfen …

Kampf (Bertolt Brecht) مبارزه weiterlesen

Gleichgewicht (Hilde Domin ) توازن

(ترجمه های آزاد و برداشتها) ۞۞۞ توازن Hilde Domin* (1909-2006) ما گام برمیداریم هر کدام به تنهائی در راهی باریک بر فراز سرهای مردگان - تقریباً بدون ترس - با ضرباهنگ قلبمان گوئی که در امان باشیم تا زمانی که عشق .گرفتار وقفه نشود بدینسان ما گام برمیداریم در میان پروانه ها و پرندگان در …

Gleichgewicht (Hilde Domin ) توازن weiterlesen

Wo kämen wir hin (Kurt Marti) به کجا می رسیدیم

(ترجمه های آزاد و برداشتها) به کجا می رسیدیم Kurt Marti * ۞۞۞ (١) به کجا می رسیدیم اگر همه می گفتند که "به کجا می رسیدیم" و هیچ کس نمی رفت تا باری ببیند که آدمی به کجا می رسید .اگر می رفت ۞۞۞ (٢) عاقبت و آخرت ما به کجا می انجامید اگر …

Wo kämen wir hin (Kurt Marti) به کجا می رسیدیم weiterlesen

Worte (Hilde Domin) کلمات

(ترجمه های آزاد و برداشتها) کلمات Hilde Domin* (1909-2006) ۞۞۞ (١) کلمات انارهای رسیده ای هستند که روی زمین می افتند .و خود را میگشایند ،آنچه که در درون است بیرون ریخته میشود میوه راز خود را آشکار می سازد ،و دانه اش را نشان می دهد .رازی نوین را ۞۞۞ (٢) کلمات انارهای رسیده …

Worte (Hilde Domin) کلمات weiterlesen

April (Hilde Domin) آوریل

(ترجمه های آزاد و برداشتها) ۞۞۞ آوریل Hilde Domin* (1909-2006) (١) گیتی خوش .بوی دیروز را می دهد .عطرها ماندگارند .تو پنجره را میگشائی تمامی بهاران .با آن پا بدرون میگذارند بهاری که فراتر از .برگهای سبز است .بوسه ای همهء بوسه ها را در بر دارد بر فراز شهر همواره این سپهرِ رخشانِ صاف …

April (Hilde Domin) آوریل weiterlesen

Linguistik (Hilde Domin) علم زبان

(ترجمه های آزاد و برداشتها) ۞۞۞ علم زبان Hilde Domin* (1909-2006) .تو باید با درختِ میوه گفتگو کنی زبان تازه ای را ابداع کن زبان شکوفه های گیلاس کلمات شکوفه های سیب کلمات صورتی و سپید که باد آنها را بی صدا .با خود می برد رازت را برای درخت میوه بازگو .زمانی که ناروائی …

Linguistik (Hilde Domin) علم زبان weiterlesen

Nicht müde werden (Hilde Domin) به ستوه نیامدن

(ترجمه های آزاد و برداشتها) به ستوه نیامدن Hilde Domin* (1909-2006) (١) به ستوه نیامدن به ستوه نیامدن بلکه به سوی معجزه آرام آن سان که به سوی پرنده ای .دست را دراز کردن ۞۞۞ (٢) به ستوه نیا به ستوه نیا بلکه دستت را به سوی معجزه گوئی که با پرنده ای روبرو باشی …

Nicht müde werden (Hilde Domin) به ستوه نیامدن weiterlesen

Der Baum blüht trotzdem (Hilde Domin) درخت با وجود این به شکوفه می نشیند

ترجمه های آزاد و برداشتها درخت با وجود این به شکوفه می نشیند Hilde Domin* (1909-2006) درخت با وجود این به شکوفه می نشیند درختان همیشه حتّی به گاه اعدام شکوفه کرده اند شکوفه های گیلاس و پروانه ها را باد به سوی بسترِ محکوم هم می راند آنها به راه خود ادامه می دهند …

Der Baum blüht trotzdem (Hilde Domin) درخت با وجود این به شکوفه می نشیند weiterlesen

Gegengewicht (Hilde Domin) وزنهء مقابل

ترجمه های آزاد و برداشتها وزنهء مقابل Hilde Domin* (1909-2006) چگونه می توانم در آبی ترین لباسِ خود حتّی اگر همهء شاخه های شکوفنده و همهء بلبلها را به یاری بطلبم چگونه می توانم با خنده و یا با اشک توازن را برقرار دارم با کفهء دیگرِ ترازو که گیتی در آن قرار دارد فندقی …

Gegengewicht (Hilde Domin) وزنهء مقابل weiterlesen

Völlig veraltete Klassenkampftheorie (Erich Fried)نظریهء کاملاً منسوخ مبارزهء طبقاتی

ترجمه های آزاد و برداشتها نظریهء کاملاً منسوخ مبارزهء طبقاتی (Erich Fried; 1921-1988) برای بینوایان چه آرزوئی بایستی داشت در راهِ آینده ای بهتر؟ تنها اینکه همگی در مبارزه علیه متموّلین به همان اندازه ثابت رأی و پیگیر باشند به همان اندازه با تدبیر و به همان اندازه پایدار که متموّلین در مبارزه .علیه بینوایان …

Völlig veraltete Klassenkampftheorie (Erich Fried)نظریهء کاملاً منسوخ مبارزهء طبقاتی weiterlesen

حکایت

درد ما شاید سرچشمه اش ترس از انجامِ ماست قصّه ها سرمی کنیم حیران با راز، دراز و پرگداز دست وپائی می زنیم در راستایِ مرگِ خود محو می گردیم لرزان در قعرِ این دریایِ نیاز لیک نیک در سیرِ کیهانِ کهن گر بنگریم مرهمی یابیم مَر جان در گرمایِ چشم و قلبِ باز ۞۞۞ …

حکایت weiterlesen

گردون

تقدیم به مهشید و فریبرز آتشِ درون سینه ام .ارمغانی برای توست ،آتشی ست از گذشته و گذشتگان .در جانِ من جهانی جوان شُدست سبزبرگی و سُرایندگی .در آتشِ روانِ روان ها رواست آتشم را رخشان .به آیندگان و دیگران رسان ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نخستین روز دی ماه هزار و سیصد و نود …

گردون weiterlesen