شب چادرِ گوهردارِ پرنیانِ خویش سوی دنیای دیگری کشانده است شاید نوازشی کند دلی پریش پلک ها پاک می کنم بی شتاب با سرودِ ساحرانِ بالدارِ شاخسار از مرهم رؤیا و خواب سرخ و نارنجی و صورتی سبز و سپید و کبود میهمانان ایوانِ امسالِ زندگی گرم و پرنشاط و بی ریإ صد درود و …
Schlagwort: نغمه های مهر
شکوهِ آفرینش Die Schönheit der Schöpfung
گلبرگها گر تک به تک زِ هم گسیختند عطر و گرده ها با بادها گر گریختند نیک بین شکوهِ آفرینشِ گیاه زنبورها طرح گلهایِ تازه ریختند Rotenburg an der Fulda هجدهم مرداد ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ شکوهِ آفرینش ۞۞۞ Die Schönheit der Schöpfung Wenn die …
نشانه ای بیافرین Zeichen setzen!
in Erinnerung an Wolfgang Kuhlmann (Friendestreiberagentur) ۞۞۞ Zeichen setzen wie die Betörung der morgendlichen Brise im Frühling, wie der Flügelschlag der Schmetterlinge im Sommer, wie die Liebkosung der Blätter im Herbst, wie der Tanz der Schneeflocken im Winter, wie das Lächeln eines Fremden. Zeichen setzen mitten im stummen Gedränge der Verzweifelten, mitten in der besinnungslosen …
جامه ها
در برابر نگاهِ پاک آینه خویشتن را ز جور جامه ها :تک به تک رها می کنم جامه های عاریه جامه های جامعه جامه های آتیه جامه های جهانهای پیش از این جامه های آرزوهای آن و این جامه های به جا مانده از کور دورانِ دور جامه های به تن کرده گاهی به زور …
ترانه های زندگی
برای مهشید، فریبرز و پیشی برایت ترانه ها خواهم سرود ترانه های روشنِ شورانگیز نورافشان چون رقصِ پیام آورانِ خورشید در لابلای بلند شاخسارِ درختانِ سرفراز چرا که غم نامه ها را بسی چشیده ام برایت ترانه ها خواهم سرود ترانه های لبریز از شوقِ بخشش آموزگار چون زمزمهء نسیم نیمروزی بر فراز شطرنجین کشتزارهای …
دُردانهء دُرریز
تقدیم به میترا و اردشیر ۞۞۞ هر سو كه می روم در گوش اين و آن حتی در ازدحام خيابان ،از نور حرف مي زنم ...از نور فریدون مشیری ۞۞۞ صبحِ صفا سررسیده است، وَه سرمست و شید نوش .مرغکانِ مغنی، غنچه آورانِ غمّازِ این جشنِ پُرغرور ،در قلبِ یاورِ سخاوتمندِ ساعیِ سبزینه پوش ،جنگل …
Was es ist (Erich Fried) آنچه که هست
ترجمهء آزاد و برداشتها آنچه که هست اریش فرید (١٣٠٠-١٣٦٧) (١) خرد میگوید بیهوده است عشق میگوید آن همان چیزیست که هست حسابگری میگوید که مصیبت است ترس میگوید که چیزی نیست جز درد بصیرت میگوید بی دورنماست عشق میگوید آن همان چیزیست که هست غرور میگوید که خنده آور است احتیاط میگوید که …
درخت و هستی
تقدیم به سیما و رامین ۞۞۞ تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت سیاوش کسرایی ۞۞۞ سالکی آمد مردّد، گرم پهلویش نشست گفت: "راست گو در این تکرارِ پیوند و گسست "تو چگونه مانده ای …
نغمه
چه می خواند چنین زیبا نهان در شاخسارِ جنگلِ گویا بدور از دیده و داعی به صد رؤیا چو بگشایم دری رو سویِ سحرِ این دنیا درون نغمهء مرغک بیابم نغمهء خود را که می جوید رهی در قلبِ انسانها برای گردشی دیگر به گِردِ زشت و زیباها ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و …
سبز و سبز و سبز
برای سیما و علیرضا صد چکامه برآید از چشیدنِ فسانهء فتّانه سبزینه در بهار سبز و سبز و سبز سبزِ بیقرار سبزِ مغز پسته ای لحظه ای خفته در آغوش فیروزه ای لحظهء دگر خرامیده به سوی یشمِ ناب در سطحِ آب گه همایشی با زرد و کهربا در برین دشتِ نور و آفتاب آن …
اوّل ماه مه
زین سان خموش و سرد نشستن جنایتی ست بی اعتنإ به پویهء پنهانی بهار وقتی که بال چلچله، یکریز و ناگزیر در آیش وسیع هوا میزند شیار ( محمد رضا شفیعی کدکنی ) ۞۞۞ در این فضایِ پرغبارِ دروغ و دغا، هوای مسموم و بختکِ خفقان در این دورِ دیرپایِ خود را به ستمگران فروختگان …
گُزینه
گویند گزینه ای دگر نیست، مَگرد سالاریِ سرمایه جهانی بُود و بی برگرد از یاوهء جانیان مشو تو دلسرد با مهر و خرد بپو رهی در دلِ درد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نهم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ گُزینه
ایران، کهن دیارِ عاشقان
صد سروده سر گرفته از جشن و جنبشِ جاری در جهان از رَستن و رُستنی چنین عمیق و دیرپای و کم نشان جنگل کهن چه سان خنده بر لب نشانده و گشته جوان برگهای گویای و گیرایِ مهربان او همسانِ پرنیان آرام جان و دلنواز و درخشنده اند چون دیدگانِ نوزادگان در میانِ درختانِ سبزین …
شکوفهء قلم
کدر مکن به کینه ها چراغ و چشم و پنجره بساب چرکِ سینه را، زدای زنگِ حنجره چو پر کنی دوات را ز مهرِ خاک یکسره قلم دهد شکوفه ها، شود گشاده منظره ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda هشتم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ شکوفهء قلم
نگاهی و نویدی
برای گلِ نار، سیما و سهیل از خانه چون برون شدم، در روشنای صبح بهار، نگاه نگار برنا دل، جنگل کهن، نویدی را در خود داشت و نبیدی منظرِ مخملیِ سبزِ گیاه در بهارِ روشن منبع و مائده و مأوائی ست که از آن باز روان با وجود همه ناپاکی ها که عیان است در …
مهربانی
پاینده شکوفه در بزمِ بادِ صبا خود پروانهء جان که در رهِ نور رها تنها مهر است که در میانِ سنگِ خارا می جوید آبِ روان و می یابد آن را ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نخستین روز اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ http://www.youtube.com/watch?v=M1eYthRTfBo ۞۞۞ نسخه برای چاپ مهربانی
شوقِ آفرینش
دلی نیمی ز زن، نیمِ دگر از مرد آفریدیم گهی در سرخوشی، گاهِ دگر در درد آفریدیم بسی با شعر و شور و رو سوی رؤیا دمی ماتمزده، در شک و عقب گرد آفریدیم به آوایِ برفین زمستان و نوایِ تابستانِ زرریز به جشنِ رنگینِ بهاران و پائیزِ صد گرد آفریدیم چه در داد …
Der Garten bringt mit Hass keine fruchtbaren Blüten hervor. بوستان با کینه شکوفه به بار نیاورد
بوستان با کینه شکوفه به بار نیاورد با سپاس از سِمرا !چرخشِ معیوبِ کار !خیز و نَکِش انتظار باجِ تعلّق به سر؟ !گردش گردون نگر چشمِ چِرا جو بیار بازیِ وَهمت گذار کینه در این سرزمین آب دهد بذرِ کین خشم و کلامِ درشت تیغ گذارد به مُشت زخمِ دگر، انتقام چون برسد التیام؟ بخشش …
سازندگی
شب است و جُنگِ سکوت و شرابِ تنهائی خانه سرشار گشته از شراره های رؤیائی در چنین خجسته احوالی، بارور، آرام فکر ره می گشاید به جانب ریشه قلب می تپد به شوقِ شکوفان نهالِ اندیشه و منم شادِ هوشیار، زنده، شیرین کام تا دگر بار زِ دلِ آزمون و آمیزشی درین کیهان رویبنده …
رایحهء تو
برای زیور دیدگان روز بار دگر ز ره رسیده بود وآن مِهِ گران باز از کران تا کران بر فراز فولدا، آن رود روان میان دیدگان و آسمان پرده ای کشیده بود در آن بساطِ زیرورو چکاوکی در گلو با خویشتن به گفتگو منتظر نشسته بود نامه و پیام تو چون رسید عطرِ تنپوشِ تو …