برای مهشید، فریبرز و پیشی برایت ترانه ها خواهم سرود ترانه های روشنِ شورانگیز نورافشان چون رقصِ پیام آورانِ خورشید در لابلای بلند شاخسارِ درختانِ سرفراز چرا که غم نامه ها را بسی چشیده ام برایت ترانه ها خواهم سرود ترانه های لبریز از شوقِ بخشش آموزگار چون زمزمهء نسیم نیمروزی بر فراز شطرنجین کشتزارهای …
Kategorie: سروده ها
دُردانهء دُرریز
تقدیم به میترا و اردشیر ۞۞۞ هر سو كه می روم در گوش اين و آن حتی در ازدحام خيابان ،از نور حرف مي زنم ...از نور فریدون مشیری ۞۞۞ صبحِ صفا سررسیده است، وَه سرمست و شید نوش .مرغکانِ مغنی، غنچه آورانِ غمّازِ این جشنِ پُرغرور ،در قلبِ یاورِ سخاوتمندِ ساعیِ سبزینه پوش ،جنگل …
درخت و هستی
تقدیم به سیما و رامین ۞۞۞ تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت سیاوش کسرایی ۞۞۞ سالکی آمد مردّد، گرم پهلویش نشست گفت: "راست گو در این تکرارِ پیوند و گسست "تو چگونه مانده ای …
در ارجِ زمان
تقدیم به رنگین کمان :گفتا دل بستن به شادیِ گذرا چرا ،در حضورِ نیستیِ جان ستیز این ناگزیرِ ناگریز؟ :گفتمش ،گر لحظه وحال را -آری، هدیه ای بی شک گذرا- بی مقدار شماری ناروا گمان مبر خام که مرگ را .وام دار نخواهی شد در انتها ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda یازدهم خرداد هزار و …
نغمه
چه می خواند چنین زیبا نهان در شاخسارِ جنگلِ گویا بدور از دیده و داعی به صد رؤیا چو بگشایم دری رو سویِ سحرِ این دنیا درون نغمهء مرغک بیابم نغمهء خود را که می جوید رهی در قلبِ انسانها برای گردشی دیگر به گِردِ زشت و زیباها ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و …
دلاورِ درونِ هر انسان
*برای جعفر پناهی و با سپاس از محمّد رضا مرتضوی چه ابلهانه می کشند بر چشمانِ جویندگان تکّه پاره های ترس خویش را چرا که با گوشِ جان می توان نگاه را پرواز داد به اوج آسمان ۞ و چه خیره بند می نهند گوشهای در طلب گشوده را چرا که با پوست و دماغ …
سبز و سبز و سبز
برای سیما و علیرضا صد چکامه برآید از چشیدنِ فسانهء فتّانه سبزینه در بهار سبز و سبز و سبز سبزِ بیقرار سبزِ مغز پسته ای لحظه ای خفته در آغوش فیروزه ای لحظهء دگر خرامیده به سوی یشمِ ناب در سطحِ آب گه همایشی با زرد و کهربا در برین دشتِ نور و آفتاب آن …
اوّل ماه مه
زین سان خموش و سرد نشستن جنایتی ست بی اعتنإ به پویهء پنهانی بهار وقتی که بال چلچله، یکریز و ناگزیر در آیش وسیع هوا میزند شیار ( محمد رضا شفیعی کدکنی ) ۞۞۞ در این فضایِ پرغبارِ دروغ و دغا، هوای مسموم و بختکِ خفقان در این دورِ دیرپایِ خود را به ستمگران فروختگان …
گُزینه
گویند گزینه ای دگر نیست، مَگرد سالاریِ سرمایه جهانی بُود و بی برگرد از یاوهء جانیان مشو تو دلسرد با مهر و خرد بپو رهی در دلِ درد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نهم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ گُزینه
ایران، کهن دیارِ عاشقان
صد سروده سر گرفته از جشن و جنبشِ جاری در جهان از رَستن و رُستنی چنین عمیق و دیرپای و کم نشان جنگل کهن چه سان خنده بر لب نشانده و گشته جوان برگهای گویای و گیرایِ مهربان او همسانِ پرنیان آرام جان و دلنواز و درخشنده اند چون دیدگانِ نوزادگان در میانِ درختانِ سبزین …
شکوفهء قلم
کدر مکن به کینه ها چراغ و چشم و پنجره بساب چرکِ سینه را، زدای زنگِ حنجره چو پر کنی دوات را ز مهرِ خاک یکسره قلم دهد شکوفه ها، شود گشاده منظره ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda هشتم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ شکوفهء قلم
نگاهی و نویدی
برای گلِ نار، سیما و سهیل از خانه چون برون شدم، در روشنای صبح بهار، نگاه نگار برنا دل، جنگل کهن، نویدی را در خود داشت و نبیدی منظرِ مخملیِ سبزِ گیاه در بهارِ روشن منبع و مائده و مأوائی ست که از آن باز روان با وجود همه ناپاکی ها که عیان است در …
مهربانی
پاینده شکوفه در بزمِ بادِ صبا خود پروانهء جان که در رهِ نور رها تنها مهر است که در میانِ سنگِ خارا می جوید آبِ روان و می یابد آن را ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نخستین روز اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ http://www.youtube.com/watch?v=M1eYthRTfBo ۞۞۞ نسخه برای چاپ مهربانی
"مداخلهء بشردوستانه"
جنگجویانِ جبونِ جهل و جنون مهدِ مهر را می کنند دریای خون زوزه شادان در مرگِ انسان می کشند داد را عبث در بند می خواهند و زبون ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda هجدهم فروردین ماه هزار و سیصد و نود و دو
شوقِ آفرینش
دلی نیمی ز زن، نیمِ دگر از مرد آفریدیم گهی در سرخوشی، گاهِ دگر در درد آفریدیم بسی با شعر و شور و رو سوی رؤیا دمی ماتمزده، در شک و عقب گرد آفریدیم به آوایِ برفین زمستان و نوایِ تابستانِ زرریز به جشنِ رنگینِ بهاران و پائیزِ صد گرد آفریدیم چه در داد …
بهار و بالندگی
بهار دلگشا، این مرهمِ دردِ دل ریشان نگارِ نازنینِ نیک رویِ نازک اندیشان می ومیخانه و محرابِ به کیشان خرامیده به دشتِ شعور و آرزوی ما همی بوسد لبانِ پینه دارِ پوریایِ ما زمینِ جانفزایِ گل ضمیر بی ریای ما به ناز و بوسه و لبخند این طنّاز به لب صدها سرودِ شادِ سرافراز …
Der Garten bringt mit Hass keine fruchtbaren Blüten hervor. بوستان با کینه شکوفه به بار نیاورد
بوستان با کینه شکوفه به بار نیاورد با سپاس از سِمرا !چرخشِ معیوبِ کار !خیز و نَکِش انتظار باجِ تعلّق به سر؟ !گردش گردون نگر چشمِ چِرا جو بیار بازیِ وَهمت گذار کینه در این سرزمین آب دهد بذرِ کین خشم و کلامِ درشت تیغ گذارد به مُشت زخمِ دگر، انتقام چون برسد التیام؟ بخشش …
سازندگی
شب است و جُنگِ سکوت و شرابِ تنهائی خانه سرشار گشته از شراره های رؤیائی در چنین خجسته احوالی، بارور، آرام فکر ره می گشاید به جانب ریشه قلب می تپد به شوقِ شکوفان نهالِ اندیشه و منم شادِ هوشیار، زنده، شیرین کام تا دگر بار زِ دلِ آزمون و آمیزشی درین کیهان رویبنده …
دُبی
در بهشت بدیعِ بابدیل برده پروران زمان بردگانِ عصر بسنده کرده بر بهرهء بیمقدار خویش محوِ تماشای سرابی فریبنده و دلخراش و دلنواز درمانده در درکِ نخوت و تکبّر نو کیسه های بددهان خو کرده به دردهای روح خویش، در دهشتِ دخمه های انبوه و پریش در ازدحام و آمیزشِ سنگ و آهن که قد …
زهر و مرهم
برای دکتر مرتضی محیط واژه ها میوه ها را مانند آویزان از شاخهء بوته ها و درختان بوته ها و درختانی که گاه در کنارهء کویری برهوت برآمده اند و زمانی در جلگه ای زرخیز یا در دشتی سرسبز برخی بر سر راهی بدور از آبادی روئیده اند و برخی در آستانهء بهم پیوستن رود …