Vögel mit Wurzeln (Hilde Domin) پرندهای ریشه دار

ترجمه های آزاد و برداشتها پرندهای ریشه دار  Hilde Domin* (1909-2006) کلمات من پرنده هائی هستند ریشه دار همواره عمیقتر همواره بلندتر .بند نافی روز رنگ آبی خود را میبازد .کلمات به خواب رفته اند ۞۞۞ Vögel mit Wurzeln  Hilde Domin* (1909-2006) Meine Worte sind Vögel mit Wurzeln immer tiefer immer höher Nabelschnur. Der Tag …

Vögel mit Wurzeln (Hilde Domin) پرندهای ریشه دار weiterlesen

Das Wachsen von Träumen (Hilde Domin) بالیدن رؤیاها

ترجمه های آزاد و برداشتها بالیدن رؤیاها  Hilde Domin* (1909-2006) بالیدن رؤیاها بیم می آفریند گوئی که بالهائی وجود ندارند تا از فراز این دیوارها .پرواز صورت گیرد فریاد کن ،در جستجوی دستی،از پی دری .از گوشت،از چوب ۞۞۞ Das Wachsen von Träumen  Hilde Domin* (1909-2006) Das Wachsen von Träumen macht Angst als fehlten die …

Das Wachsen von Träumen (Hilde Domin) بالیدن رؤیاها weiterlesen

گل پائیزی

آنچه در کون عیان است روالی دارد نقطهء عطف و بلوغ و زوالی دارد نگهم کن در دلِ پائیز به باغم رعنإ عبرت از شوکتِ من تنگ مجالی دارد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و هفتم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ گل پائیزی

فراخنا

برای کلاغ و موش و میمون لحظه هایِ کشفِ کژراهه و کوریِ فکر و نخوتِ کبیر لحظه هایِ درکِ عجزِ عقلِ در ناآگهی ها مانده اسیر لحظه هایِ گشایش در فهمِ سرچشمهء فشار و فاجعه لحظه هایِ رسیدن به مبدإ گهی بسیار دورِ واقعه گر صعودِ انسان سرودنی بود و گذارِ گران گفتنی در شعر …

فراخنا weiterlesen

تلاشِ پاینده

تقدیم به فریبرز ،نه از نیاز به نام و نان و ناخدایی نگاشتیم .نه از ترس از تنهائی و تباهی و تکسُّر و تکفیر تاختیم اگر نگریستیم و گریستیم و گشتیم و گشودیم آبخوردِ ابرام و استمرار و ابتکارِ ما شوقِ شکفتن در شناختِ شالودهء هستی بود و درکِ درمان پذیریِ دردِ دیرپایِ دوران .و …

تلاشِ پاینده weiterlesen

Bericht von den Zunahetretern (Erich Fried) گزارش در مورد بیش از حد نزدیک شوندگان

ترجمه های آزاد و برداشتها گزارش در مورد بیش از حد نزدیک شوندگان اریش فرید (١٣٠٠ - ١٣٦٧) ناحق می تواند خوش خو باشد و اجازه دهد که شگفت زده او را نگریست زمانیکه سیر است گاهی اجازه می دهد که حتی پا روی پایش گذاشت به همین دلیل برخی عجولانه باور کرده اند که …

Bericht von den Zunahetretern (Erich Fried) گزارش در مورد بیش از حد نزدیک شوندگان weiterlesen

Die drei Steine (Erich Fried) سه سنگ

ترجمه های آزاد و برداشتها سه سنگ اریش فرید (١٣٠٠ - ١٣٦٧) :از سه سنگ سؤال می کنم چه مدّتی می توانم هنوز زندگی کنم » « زمانیکه امید از کفم برود؟ :نخستین سنگ میگوید به تعداد ثانیه هائیکه » تو بتوانی نفست را زیر آب نگه داری « به همان تعداد سال :سنگ دوّم …

Die drei Steine (Erich Fried) سه سنگ weiterlesen

Bericht (Erich Fried) گزارش

ترجمه های آزاد و برداشتها گزارش اریش فرید ١٣٠٠ - ١٣٦٧ برای کسانیکه میخواستم بدانها دل و جرأت دهم صدای من تصنّعی و ساختگی می نمود شاید تنها خواسته بودم که به قوی دل کردن خویش برآمده باشم :ادامهء این شرایط دیگر میسّر نبود ترس خویشتن را مشاهده نمودم و مأیوس بودم چرا که نا …

Bericht (Erich Fried) گزارش weiterlesen

Wohin? (Erich Fried) به کجا ؟

ترجمه های آزاد و برداشتها به کجا ؟ اریش فرید ١٣٠٠ - ١٣٦٧ بسوی مهر؟ امّا مهر به تفکّر دردآور منجر می شود بسوی تفکّر دردآور؟ امّا تفکر دردآور به اندوه منجر می شود بسوی اندوه؟ امّا اندوه به همدردی منجر می شود بسوی همدردی؟ امّا همدردی به یأس منجر می شود بسوی یأس؟ امّا …

Wohin? (Erich Fried) به کجا ؟ weiterlesen

پرچمِ مهر

باز گل می کاریم، زیرِ بارشِ تیر باز گل می کاریم، در آوار و نفیر گلِ با مهر پرورده پرچمِ ما شوقِ زایش نشود خوار و اسیر ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda سیزدهم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو http://rt.com/news/palestine-garden-gas-canisters-760/ ۞۞۞ نسخه برای چاپ پرچمِ مهر

Aber (Erich Fried) امّا

ترجمه های آزاد و برداشتها امّا اریش فرید ١٣٠٠ - ١٣٦٧ نخست دل باختم به فرّ دیدگانت به خندیدنت به لذّت وشادی تو از هستی اکنون گریه کردنت را هم دوست می دارم و ترست را از مشکلات زندگانی و درماندگی در چشمانت را امّا در برابر ترس می خواهم یاریت کنم چرا که لذّت …

Aber (Erich Fried) امّا weiterlesen

پاسِ دوست داشتن

برایِ سارا دوستت دارم" را" در حضور آینه در حصول تجربه بدون شک و دغدغه با اکرام و احترام برای تأکید و التیام تا به حال چند بار به خود گفته ای استوار؟ دوستت دارم" را" با مهرِ زاینده با علمِ آفریننده به خود ارزانی دار هماره با شوق و اختیار تا دوست داشتنِ جهان …

پاسِ دوست داشتن weiterlesen

Erfolge würdigen! // Ode to Prevention of War

„Die Gedanken der herrschenden Klasse sind in jeder Epoche die herrschenden Gedanken, d.h. die Klasse, welche die herrschende materielle Macht der Gesellschaft ist, ist zugleich ihre herrschende geistige Macht“ [1]. Im Lichte dieser Feststellung sollte die vorläufige Verhinderung einer militärischen Intervention der USA und ihrer Verbündeten in Syrien mit Zuversicht, Hoffnung und Freude gewürdigt werden. …

Erfolge würdigen! // Ode to Prevention of War weiterlesen

Mohammad Reza Shafi’i Kadkani: Rahaavi // محمد رضا شفیعی کدکنی: رهاوی

Rahaavi (1) Mohammad Reza Shafi'i Kadkani (April 1993) Die bescheidenste Äußerung eines Wunsches ist, dass dem Menschen Wasser und Brot zustehe und dann Gesang. Betrachte die Kanarienvögel, im Käfig, um wahrhaft zu begreifen, warum sie trotz ihrer Enge so fröhlich sind (2). Das bescheidenste Bild eines Daseins ist: Wasser, Brot, Gesang, und wenn du mehr …

Mohammad Reza Shafi’i Kadkani: Rahaavi // محمد رضا شفیعی کدکنی: رهاوی weiterlesen

روشنگری

برایِ برنادلان گمنام ۞۞۞ کبریتی از پریدنِ شبتاب وام کن ،وز شعله اش چراغ برافروز .تا پیشِ پای خویش بینی زان پیش تر که در لجنِ شب .چون لاشه ای به صدر نشینی محمّد رضا شفیعی کدکنی ۞۞۞ در هر سوی چون نگاه می کنم و بر هر کنار جنگی است برقرار گاهی بی نقاب …

روشنگری weiterlesen

تلاقی

،نگاهش می کنم گرفتار جُبن و جور خویشم؛ .بی جنبش چه می جویم خاموش و خام و چنین خیره؟ همانا برجسته برچسبی ،برای دفتر و بیمه که شاید داوری .بر وفقِ مرادِ من نظر راند .نگاهم صامت و سرد و سخت سنجان است ،نگاهش می کنم ،دل شاهدِ شهدِ جانش که انسانیست لبریز و مالامال …

تلاقی weiterlesen

پرسش

برای باشو و همدردانش که در جشنِ جنگ افروزان می سوزند برای آن که غنچهء لبی در جوارِ دیده ام به خنده گشاده گُلی شود !چه جهدها که می کنم در برابر جنایت و جنون تازه ای که با صد نیرنگ و شرنگ چنین بیشرم و بیرحم و عیان در ره است و گلهای شکفته …

پرسش weiterlesen

Mohammad Reza Shafi’i Kadkani: Glanz der Sonne // محمد رضا شفیعی کدکنی: آرایش خورشید

Mohammad Reza Shafi’i Kadkani (Juli 1987) Glanz der Sonne Könnte man die Stimme sehen, was für Blumen, was für Blumen pflückte man bei jedem Lied im Garten deiner Stimme, könnte man die Stimme sehen... ۞۞۞ محمد رضا شفیعی کدکنی (٢٣ تیر ١٣٦٦) آرایش خورشید اگر می شد صدا را دید ! چه گل هائی ! …

Mohammad Reza Shafi’i Kadkani: Glanz der Sonne // محمد رضا شفیعی کدکنی: آرایش خورشید weiterlesen