نازنینا، بال بگشای سبکبار، در سر شورِ درک و عبور دل رها کن زین سترون کشتزارِ پرغبارِ بیغرور سینه مالامال کن از مهرِ حیوان و گیاه و آب و خاک داد پرور پاک بین، زنبورسا، سرشار از شهدِ احسان و شعور ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda سوّم آبان ماه هزار و سیصد و نود و …
Kategorie: نغمه های مهر
گل پائیزی
آنچه در کون عیان است روالی دارد نقطهء عطف و بلوغ و زوالی دارد نگهم کن در دلِ پائیز به باغم رعنإ عبرت از شوکتِ من تنگ مجالی دارد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و هفتم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ گل پائیزی
فراخنا
برای کلاغ و موش و میمون لحظه هایِ کشفِ کژراهه و کوریِ فکر و نخوتِ کبیر لحظه هایِ درکِ عجزِ عقلِ در ناآگهی ها مانده اسیر لحظه هایِ گشایش در فهمِ سرچشمهء فشار و فاجعه لحظه هایِ رسیدن به مبدإ گهی بسیار دورِ واقعه گر صعودِ انسان سرودنی بود و گذارِ گران گفتنی در شعر …
تلاشِ پاینده
تقدیم به فریبرز ،نه از نیاز به نام و نان و ناخدایی نگاشتیم .نه از ترس از تنهائی و تباهی و تکسُّر و تکفیر تاختیم اگر نگریستیم و گریستیم و گشتیم و گشودیم آبخوردِ ابرام و استمرار و ابتکارِ ما شوقِ شکفتن در شناختِ شالودهء هستی بود و درکِ درمان پذیریِ دردِ دیرپایِ دوران .و …
پرچمِ مهر
باز گل می کاریم، زیرِ بارشِ تیر باز گل می کاریم، در آوار و نفیر گلِ با مهر پرورده پرچمِ ما شوقِ زایش نشود خوار و اسیر ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda سیزدهم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو http://rt.com/news/palestine-garden-gas-canisters-760/ ۞۞۞ نسخه برای چاپ پرچمِ مهر
Aber (Erich Fried) امّا
ترجمه های آزاد و برداشتها امّا اریش فرید ١٣٠٠ - ١٣٦٧ نخست دل باختم به فرّ دیدگانت به خندیدنت به لذّت وشادی تو از هستی اکنون گریه کردنت را هم دوست می دارم و ترست را از مشکلات زندگانی و درماندگی در چشمانت را امّا در برابر ترس می خواهم یاریت کنم چرا که لذّت …
پاسِ دوست داشتن
برایِ سارا دوستت دارم" را" در حضور آینه در حصول تجربه بدون شک و دغدغه با اکرام و احترام برای تأکید و التیام تا به حال چند بار به خود گفته ای استوار؟ دوستت دارم" را" با مهرِ زاینده با علمِ آفریننده به خود ارزانی دار هماره با شوق و اختیار تا دوست داشتنِ جهان …
تلاقی
،نگاهش می کنم گرفتار جُبن و جور خویشم؛ .بی جنبش چه می جویم خاموش و خام و چنین خیره؟ همانا برجسته برچسبی ،برای دفتر و بیمه که شاید داوری .بر وفقِ مرادِ من نظر راند .نگاهم صامت و سرد و سخت سنجان است ،نگاهش می کنم ،دل شاهدِ شهدِ جانش که انسانیست لبریز و مالامال …
پرسش
برای باشو و همدردانش که در جشنِ جنگ افروزان می سوزند برای آن که غنچهء لبی در جوارِ دیده ام به خنده گشاده گُلی شود !چه جهدها که می کنم در برابر جنایت و جنون تازه ای که با صد نیرنگ و شرنگ چنین بیشرم و بیرحم و عیان در ره است و گلهای شکفته …
ندائی در نگاهی
در این دورانِ سرشار از الوان و بالنده ،که آکنده ز نابودی و نوزائی ست در این دنیای آتش بارِ آشفته ،که خود زهدان زیبائی ست در این بحرِ آرام و پرآشوبِ سخت کوبنده ،که هم گویا و هم گیرا و رؤیائی ست چه بسیارند اجزایِ به ظاهر خاموشی که صد سینه حکایت از سیر …
"تو خود آفتابِ خود باش"
شب چادرِ گوهردارِ پرنیانِ خویش سوی دنیای دیگری کشانده است شاید نوازشی کند دلی پریش پلک ها پاک می کنم بی شتاب با سرودِ ساحرانِ بالدارِ شاخسار از مرهم رؤیا و خواب سرخ و نارنجی و صورتی سبز و سپید و کبود میهمانان ایوانِ امسالِ زندگی گرم و پرنشاط و بی ریإ صد درود و …
شکوهِ آفرینش Die Schönheit der Schöpfung
گلبرگها گر تک به تک زِ هم گسیختند عطر و گرده ها با بادها گر گریختند نیک بین شکوهِ آفرینشِ گیاه زنبورها طرح گلهایِ تازه ریختند Rotenburg an der Fulda هجدهم مرداد ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ شکوهِ آفرینش ۞۞۞ Die Schönheit der Schöpfung Wenn die …
نشانه ای بیافرین Zeichen setzen!
in Erinnerung an Wolfgang Kuhlmann (Friendestreiberagentur) ۞۞۞ Zeichen setzen wie die Betörung der morgendlichen Brise im Frühling, wie der Flügelschlag der Schmetterlinge im Sommer, wie die Liebkosung der Blätter im Herbst, wie der Tanz der Schneeflocken im Winter, wie das Lächeln eines Fremden. Zeichen setzen mitten im stummen Gedränge der Verzweifelten, mitten in der besinnungslosen …
جامه ها
در برابر نگاهِ پاک آینه خویشتن را ز جور جامه ها :تک به تک رها می کنم جامه های عاریه جامه های جامعه جامه های آتیه جامه های جهانهای پیش از این جامه های آرزوهای آن و این جامه های به جا مانده از کور دورانِ دور جامه های به تن کرده گاهی به زور …
ترانه های زندگی
برای مهشید، فریبرز و پیشی برایت ترانه ها خواهم سرود ترانه های روشنِ شورانگیز نورافشان چون رقصِ پیام آورانِ خورشید در لابلای بلند شاخسارِ درختانِ سرفراز چرا که غم نامه ها را بسی چشیده ام برایت ترانه ها خواهم سرود ترانه های لبریز از شوقِ بخشش آموزگار چون زمزمهء نسیم نیمروزی بر فراز شطرنجین کشتزارهای …
دُردانهء دُرریز
تقدیم به میترا و اردشیر ۞۞۞ هر سو كه می روم در گوش اين و آن حتی در ازدحام خيابان ،از نور حرف مي زنم ...از نور فریدون مشیری ۞۞۞ صبحِ صفا سررسیده است، وَه سرمست و شید نوش .مرغکانِ مغنی، غنچه آورانِ غمّازِ این جشنِ پُرغرور ،در قلبِ یاورِ سخاوتمندِ ساعیِ سبزینه پوش ،جنگل …
Was es ist (Erich Fried) آنچه که هست
ترجمهء آزاد و برداشتها آنچه که هست اریش فرید (١٣٠٠-١٣٦٧) (١) خرد میگوید بیهوده است عشق میگوید آن همان چیزیست که هست حسابگری میگوید که مصیبت است ترس میگوید که چیزی نیست جز درد بصیرت میگوید بی دورنماست عشق میگوید آن همان چیزیست که هست غرور میگوید که خنده آور است احتیاط میگوید که …
درخت و هستی
تقدیم به سیما و رامین ۞۞۞ تو قامت بلند تمنایی ای درخت همواره خفته است در آغوشت آسمان بالایی ای درخت دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار زیبایی ای درخت سیاوش کسرایی ۞۞۞ سالکی آمد مردّد، گرم پهلویش نشست گفت: "راست گو در این تکرارِ پیوند و گسست "تو چگونه مانده ای …
نغمه
چه می خواند چنین زیبا نهان در شاخسارِ جنگلِ گویا بدور از دیده و داعی به صد رؤیا چو بگشایم دری رو سویِ سحرِ این دنیا درون نغمهء مرغک بیابم نغمهء خود را که می جوید رهی در قلبِ انسانها برای گردشی دیگر به گِردِ زشت و زیباها ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و …
سبز و سبز و سبز
برای سیما و علیرضا صد چکامه برآید از چشیدنِ فسانهء فتّانه سبزینه در بهار سبز و سبز و سبز سبزِ بیقرار سبزِ مغز پسته ای لحظه ای خفته در آغوش فیروزه ای لحظهء دگر خرامیده به سوی یشمِ ناب در سطحِ آب گه همایشی با زرد و کهربا در برین دشتِ نور و آفتاب آن …