دگردیسی

برای گلِ نار مداد به دادخواهی .قد برافراشت ذّرات وجودش .درجهان پخش شد کاغذ در روشنگری .روان شد بال درآورد و .اوج گرفت دستانم در مهرورزی چون شتافتند .شکفتند از یکی شاخهء نسترنی برآمد .میزبان زنبورها و پروانه ها دیگری چشمه ای شد .آبشخوردِ جوجه ها ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم آذر ماه هزار …

دگردیسی weiterlesen

سیاه، سپید، آبی

تقدیم به فریبرز سیر در سماوات صراحیِ سیاهی سازِ سکوت سؤال سنجش صبوحِ سپیده آموختن از آب آمیزش و آزمایش آبادانی آواز ساقهء سپیدبختی سبویِ سبکبالی سیر در سماوات ... ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و پنجم آبان ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ سیاه، سپید، آبی

بی پیرایگی

آرمیده در نرمایِ نگاهِ نغمه سایِ تو بر سریرِ سبزِ دیدگانت، ای نازنین پیرِ نوآورِ پاک اندیشِ پویایِ خیرخواه می کُند تعبیر و می کِشد به تصویر خوشهء پروینِ رؤیاهای خواب و بیداری تو را می کشاندت به کهکشانِ بیکرانهء کلام می سرایدت نویدِ بی پیرایگی و سرزندگی می دمد نسیمِ مشکبارِ سادگی و سازندگی …

بی پیرایگی weiterlesen

(پیوند (٢

در این جهان بیکران نگاهی ژرفم آرزوست به سوی خویش و دیگران برای درکِ واقعه به سوی شکسته ها، زِ هم گسسته ها به سوی کوثر و کویر به سوی رسم ها و خصم ها به رغم دریغ ها، دروغ ها برای فهمِ فاصله به سوی شنیده ها و دیده ها به رغم سراب ها، …

(پیوند (٢ weiterlesen

نسیمِ نَفَسِ نیکان

آخرین روزهای گرم پائیز است در دلِ جنگلِ دلنوازِ وَجدانگیز گام می زنم با سپاس و خرسندی بر تنم حریر خورشید است در سرم هزار سودایِ شورانگیز دیدگان در سِحرِ آوند و دل من بسانِ آوندی ابر حلّاجی شده، رشته رشته، پاک و سپید می خرامد با نوازش باد در قلبِ سپهر برگها نگران مانده …

نسیمِ نَفَسِ نیکان weiterlesen

(پیوند (١

در این کیهان گستردهء پرشکوه به سوی حیوان و گیاه و خویش و هر آنچه در این بیکرانه موجود است ،پل می سازم، خرد و کلان تا در فهم و بزرگداشت هستی .گامی بردارم ۞۞۞ مونیخ، پنجم آبان ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ (پیوند (١

نیاز نوشین

نازنینا، بال بگشای سبکبار، در سر شورِ درک و عبور دل رها کن زین سترون کشتزارِ پرغبارِ بیغرور سینه مالامال کن از مهرِ حیوان و گیاه و آب و خاک داد پرور پاک بین، زنبورسا، سرشار از شهدِ احسان و شعور ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda سوّم آبان ماه هزار و سیصد و نود و …

نیاز نوشین weiterlesen

گل پائیزی

آنچه در کون عیان است روالی دارد نقطهء عطف و بلوغ و زوالی دارد نگهم کن در دلِ پائیز به باغم رعنإ عبرت از شوکتِ من تنگ مجالی دارد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و هفتم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ گل پائیزی

فراخنا

برای کلاغ و موش و میمون لحظه هایِ کشفِ کژراهه و کوریِ فکر و نخوتِ کبیر لحظه هایِ درکِ عجزِ عقلِ در ناآگهی ها مانده اسیر لحظه هایِ گشایش در فهمِ سرچشمهء فشار و فاجعه لحظه هایِ رسیدن به مبدإ گهی بسیار دورِ واقعه گر صعودِ انسان سرودنی بود و گذارِ گران گفتنی در شعر …

فراخنا weiterlesen

تلاشِ پاینده

تقدیم به فریبرز ،نه از نیاز به نام و نان و ناخدایی نگاشتیم .نه از ترس از تنهائی و تباهی و تکسُّر و تکفیر تاختیم اگر نگریستیم و گریستیم و گشتیم و گشودیم آبخوردِ ابرام و استمرار و ابتکارِ ما شوقِ شکفتن در شناختِ شالودهء هستی بود و درکِ درمان پذیریِ دردِ دیرپایِ دوران .و …

تلاشِ پاینده weiterlesen

پرچمِ مهر

باز گل می کاریم، زیرِ بارشِ تیر باز گل می کاریم، در آوار و نفیر گلِ با مهر پرورده پرچمِ ما شوقِ زایش نشود خوار و اسیر ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda سیزدهم مهر ماه هزار و سیصد و نود و دو http://rt.com/news/palestine-garden-gas-canisters-760/ ۞۞۞ نسخه برای چاپ پرچمِ مهر

پاسِ دوست داشتن

برایِ سارا دوستت دارم" را" در حضور آینه در حصول تجربه بدون شک و دغدغه با اکرام و احترام برای تأکید و التیام تا به حال چند بار به خود گفته ای استوار؟ دوستت دارم" را" با مهرِ زاینده با علمِ آفریننده به خود ارزانی دار هماره با شوق و اختیار تا دوست داشتنِ جهان …

پاسِ دوست داشتن weiterlesen

روشنگری

برایِ برنادلان گمنام ۞۞۞ کبریتی از پریدنِ شبتاب وام کن ،وز شعله اش چراغ برافروز .تا پیشِ پای خویش بینی زان پیش تر که در لجنِ شب .چون لاشه ای به صدر نشینی محمّد رضا شفیعی کدکنی ۞۞۞ در هر سوی چون نگاه می کنم و بر هر کنار جنگی است برقرار گاهی بی نقاب …

روشنگری weiterlesen

تلاقی

،نگاهش می کنم گرفتار جُبن و جور خویشم؛ .بی جنبش چه می جویم خاموش و خام و چنین خیره؟ همانا برجسته برچسبی ،برای دفتر و بیمه که شاید داوری .بر وفقِ مرادِ من نظر راند .نگاهم صامت و سرد و سخت سنجان است ،نگاهش می کنم ،دل شاهدِ شهدِ جانش که انسانیست لبریز و مالامال …

تلاقی weiterlesen

پرسش

برای باشو و همدردانش که در جشنِ جنگ افروزان می سوزند برای آن که غنچهء لبی در جوارِ دیده ام به خنده گشاده گُلی شود !چه جهدها که می کنم در برابر جنایت و جنون تازه ای که با صد نیرنگ و شرنگ چنین بیشرم و بیرحم و عیان در ره است و گلهای شکفته …

پرسش weiterlesen

ندائی در نگاهی

در این دورانِ سرشار از الوان و بالنده ،که آکنده ز نابودی و نوزائی ست در این دنیای آتش بارِ آشفته ،که خود زهدان زیبائی ست در این بحرِ آرام و پرآشوبِ سخت کوبنده ،که هم گویا و هم گیرا و رؤیائی ست چه بسیارند اجزایِ به ظاهر خاموشی که صد سینه حکایت از سیر …

ندائی در نگاهی weiterlesen

"تو خود آفتابِ خود باش"

شب چادرِ گوهردارِ پرنیانِ خویش سوی دنیای دیگری کشانده است شاید نوازشی کند دلی پریش پلک ها پاک می کنم بی شتاب با سرودِ ساحرانِ بالدارِ شاخسار از مرهم رؤیا و خواب سرخ و نارنجی و صورتی سبز و سپید و کبود میهمانان ایوانِ امسالِ زندگی گرم و پرنشاط و بی ریإ صد درود و …

"تو خود آفتابِ خود باش" weiterlesen

شکوهِ آفرینش Die Schönheit der Schöpfung

گلبرگها گر تک به تک زِ هم گسیختند عطر و گرده ها با بادها گر گریختند نیک بین شکوهِ آفرینشِ گیاه زنبورها طرح گلهایِ تازه ریختند   Rotenburg an der Fulda هجدهم مرداد ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ شکوهِ آفرینش   ۞۞۞ Die Schönheit der Schöpfung Wenn die …

شکوهِ آفرینش Die Schönheit der Schöpfung weiterlesen

نشانه ای بیافرین Zeichen setzen!

in Erinnerung an Wolfgang Kuhlmann (Friendestreiberagentur) ۞۞۞ Zeichen setzen wie die Betörung der morgendlichen Brise im Frühling, wie der Flügelschlag der Schmetterlinge im Sommer, wie die Liebkosung der Blätter im Herbst, wie der Tanz der Schneeflocken im Winter, wie das Lächeln eines Fremden. Zeichen setzen mitten im stummen Gedränge der Verzweifelten, mitten in der besinnungslosen …

نشانه ای بیافرین Zeichen setzen! weiterlesen

جامه ها

در برابر نگاهِ پاک آینه خویشتن را ز جور جامه ها :تک به تک رها می کنم جامه های عاریه جامه های جامعه جامه های آتیه جامه های جهانهای پیش از این جامه های آرزوهای آن و این جامه های به جا مانده از کور دورانِ دور جامه های به تن کرده گاهی به زور …

جامه ها weiterlesen