Quelle des Glücks چشمهء بهروزی

Quelle des Glücks Leidenschaftlich die Wirklichkeit erfassen, liebevoll das Wissen einsetzen, bescheiden schenken und verändern. ۞۞۞ چشمهء بهروزی آرزومندی در دریافتِ هستی مهر در بکار بردنِ دانش فروتنی در ارزانی داشتن و دگرگون ساختن ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نوزدهم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و سه Druckversion: Quelle des Glücks

جنگلِ برف

برای میترا و یارانش سپید جامه پُر جلال جُنگِ جوشش و جوانه را جانانه در جهانِ جاودانه جا به جا .جار می زند جوینده جنبشی است در زمان .جاری و جوان بمان ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda یازدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ جنگلِ برف

Erde زمین

Erde für Maria Mies und Saral Sarkar In unseren Herzen tanzt das Licht, singt der Wind, liebkost der Regen. In unseren Herzen dichtet der Berg, malt der Wald, komponiert die Steppe. In unseren Herzen lobt die Quelle, lehrt der Fluss, liebt das Meer. In unseren Herzen lebt die Erde. ۞۞۞ زمین Saral Sarkar و Maria …

Erde زمین weiterlesen

پرنده ها

سفره پهن می کنم مهربان و بی ریإ برایِ پرندگانِ در شهر و جنگل رها سینه سرخ، زرد جامه، مشکی قبا لحظه ای می نشینند هشیار در این سرا شادمان پر می کشند در منقارشان دانه ها می شکوفد درخشان گلی در سینه ام پُرصفا وه چه مسرور می شوم از شادیِ پرنده ها سفره …

پرنده ها weiterlesen

سرگذشت

گر غریب گشته ام یا قریب همواره جستجو کرده ام خنده لب بهروزیِ جمع و سراسر وجود راه گاه هموار و گه پرنشیب سرشار گشته ام از تلاش و طلب پاک پرورده ام سازنده سرود ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و هشتم آبان ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای …

سرگذشت weiterlesen

پاییز و پُل و رود

زیبائی گیتی در پیوستگیِ بهار و خزان است هم این و هم آن باش پُل بنیادگرِ کشفِ جهان و درکِ دگران است از پل صفتان باش تمثیل شادابی تن و روان رودِ روان است همواره روان باش ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و یکم آبان ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ …

پاییز و پُل و رود weiterlesen

پاییزه

هدیهء جنگل برایِ خاکِ عزیز رقصِ برگ است چون زِ ره رسد پاییز دیدِ باز آور، بِشو به فَحص و ستیز کین جهان جوان بود زِ رستاخیز ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و هشتم مهرماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ پاییزه

پروانه

نازنین! آن گاه که با نگاهِ خود نوشته هایم را زنده می کنی آنها را کرمهای کودکی من بدان که در گذار از لابلای سیب های تحسینِ طبیعت گلابی های شگفت زدگی در دیدار آلوهای تصوّر و تجسّم انگورهای سادگی و شفّافیّت در پندار و هلوهای احسان وتعاون پوست اندازان توشه گرفته اند سپس در …

پروانه weiterlesen

پ.ا.ی.ی.ز

پیامِ پرندگانِ مهاجر حکایتِ کیست انقلابِ صد رنگِ زمین نشانگرِ چیست یادِ یاران وه چه پاک در رگم جاریست یک دَم از زندگی اگر تو را باقیست زان نَفَس هم به مهر باید زیست ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم مهرماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ پ.ا.ی.ی.ز

همبسته

!نازنینم! نگر گر جهانی برای مبارزه خاموش یا با صدای بلند برخاسته از خویشتن بپرس خوانِ نعمت چگونه گشته آراسته؟ کدامین بخشِ هستی زیرِ اجبارِ عیان یا نهان تاوان پرداخته برایش ناخواسته؟ ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم مهرماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ ۞۞۞ نسخه برای چاپ همبسته

کودکان کار

با سپاس از فریبرز و مرتضی در سَرم سؤال و صدای توست و گزاره ها می کشاندم بالنده برون به مهتری از گردابِ گُریز و یأس و یاوه ها می نشاندم به منظر فراخ و درخوری در فراسوی دودهای انبوه روزمرّه ها چون تو را ست اکنون بیگمان" امکان و توانِ دیدن و درک و …

کودکان کار weiterlesen

شبنم

بال و پر رؤیاهایم را تمامی شب به دستِ مهربانِ بارانِ شهریور سپردم که بوی و بشارت از پائیز دارد تا پاک و پوینده برغمِ شن بادهایِ اخبارِ روز پرواز را پایدار .پاسدار باشند .نازنینان در راهند ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و دوّم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ …

شبنم weiterlesen

پیمان

  هر چه که می زند همی دردِ زمانه بی امان زخمه به هر سیمِ وجود !ای گُلِ نازنین، زهی بر سر قولِ خود بمان آگه از آن چه هست و بود سرو قد و صوت قوی بر سر هر رَهی بخوان :از تهِ قلب این سرود برای خاکِ مادر و زاینده رود به جز …

پیمان weiterlesen

لبخندی

گفتی که کوتاهترین راه برای رسیدن به انسانها و دریافتن ایشان .یک لبخند است لبخند زنان در دیدار با موجودات گیتی را دریافتم .و به خود رسیدم ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda شانزدهم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ لبخندی

وانمان

در این کارزارِ گَه خُرد و گَه فخیم که مهیّاست به هر گوشه در آن صد فریبا راهِ لغزش و بازگشت و گُریز نازنینا، وانمان از تلاش و کشف و ستیز پرچم افراز و چراغی شو فروزان، ای مهربان تا توانی شهد می ساز و می پَروَر شمیم ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda پنجم شهریور …

وانمان weiterlesen

نیازی و نوائی

برای سیمین گَردیم در این گردون، کمتر نه زِ یک ذرّه گُردیم در این پهنه، قائم به ذاتِ خویش وافی به خِرد و احسان، ناظر به پس و هم پیش جوئیم نجاتِ جمع، در قلّه و در درّه ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه …

نیازی و نوائی weiterlesen

Gaza 2014 غزّه ١٣٩٣

غزّه ١٣٩٣ (١) در میان انبوه تباهی و درد باز آغاز می کنم ترانهء دانائی و مهر سرودِ سازندگی و سرزندگی ۞۞۞ Gaza 2014 Umgeben von Verwüstung und Leid beginne ich wieder mit dem Lied des Wissens und der Liebe mit der Hymne des Schöpfens und der Lebensfreude ۞۞۞ (۲*) باز اگر محو شود نفحهء …

Gaza 2014 غزّه ١٣٩٣ weiterlesen

شوقِ شکفتن

برای مرتضی محیط ناسوتیم و ریشه در اعماقِ خاک شعر ِمن آن آینه در اَزمنه پرورده و پالوده در پیکاری پایدار و سَره گشته به اِبرام شفّاف و پاک بختکِ جور و جهالت اگر بیکران گردهء مرگ است اگر در زمان زهرِ تباهی به تَبع گَر زِ هر سو روان شوق شکفتن به مهر و …

شوقِ شکفتن weiterlesen