گفتی اگر فکر می کنی که دنیا بد است به یاد آور که خود .بخشی از آن هستی به یاد آوردم و بند ها را نخست در خویشتن و پیرامون خویش .برانداختم ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda شانزدهم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه
Kategorie: سروده ها
لبخندی
گفتی که کوتاهترین راه برای رسیدن به انسانها و دریافتن ایشان .یک لبخند است لبخند زنان در دیدار با موجودات گیتی را دریافتم .و به خود رسیدم ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda شانزدهم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ لبخندی
وانمان
در این کارزارِ گَه خُرد و گَه فخیم که مهیّاست به هر گوشه در آن صد فریبا راهِ لغزش و بازگشت و گُریز نازنینا، وانمان از تلاش و کشف و ستیز پرچم افراز و چراغی شو فروزان، ای مهربان تا توانی شهد می ساز و می پَروَر شمیم ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda پنجم شهریور …
نیازی و نوائی
برای سیمین گَردیم در این گردون، کمتر نه زِ یک ذرّه گُردیم در این پهنه، قائم به ذاتِ خویش وافی به خِرد و احسان، ناظر به پس و هم پیش جوئیم نجاتِ جمع، در قلّه و در درّه ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه …
Gaza 2014 غزّه ١٣٩٣
غزّه ١٣٩٣ (١) در میان انبوه تباهی و درد باز آغاز می کنم ترانهء دانائی و مهر سرودِ سازندگی و سرزندگی ۞۞۞ Gaza 2014 Umgeben von Verwüstung und Leid beginne ich wieder mit dem Lied des Wissens und der Liebe mit der Hymne des Schöpfens und der Lebensfreude ۞۞۞ (۲*) باز اگر محو شود نفحهء …
شوقِ شکفتن
برای مرتضی محیط ناسوتیم و ریشه در اعماقِ خاک شعر ِمن آن آینه در اَزمنه پرورده و پالوده در پیکاری پایدار و سَره گشته به اِبرام شفّاف و پاک بختکِ جور و جهالت اگر بیکران گردهء مرگ است اگر در زمان زهرِ تباهی به تَبع گَر زِ هر سو روان شوق شکفتن به مهر و …
انقلابِ آگاهی
برای علیرضا و فریبرز بپاخیز بپاخیز سَحرخیز دَمی با نَفَسِ صبح بیامیز بچش آن میِ الوانِ افق نیز فرو شو فرو شو به طلب در رگِ تاریخ همه جهل، همه وهم، کهن ژاژه، اراجیف به دانش، به کوشش، بِکَن از بُن و از بیخ نگه کُن نگه کُن زِ سرِ مهر از زِبَر و زیر …
درخت
تقدیم به فرشین گه خموده تَنی گه شکسته پای و باز قائم به ذاتِ خویش ریشه در اعماقِ خاک دل پسند و دیده نواز شاخ و برگِ خویش رو به سویِ آسمانِ پاک سرفراز دراز می کنی تو والا آموزگارِ ارجمندِ مَنی !ای نازنین !ای بهترین زُمرّدِ زمین ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda سیزدهم اردیبهشت …
سبز مغز پسته ای
تقدیم به سیما چون سپیده باز به ناز پرده ها ز راز کنار می زند هر ذرّهء سُماریِ سودائی سینه ام .نو نویدِ سرزندگی جار می زند مخملین مطلعِ بهار مهربان منادیِ بدایت و بلوغ و بالندگی هر گوشه بر چهرهء گِل و گَل و گیاه .ماهرانه آرام لب خال می کشد سارِ شاخسارِ روبروی …
بهار
گر ما ز وجودِ تو گرمای وجودِ تو گیریم چه گُر گیریم هر گیر به گُر گیریم ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و چهارم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و دو نسخه برای چاپ بهار
کودکانِ کار
آغازِ اسفندِ امسال را ببین در گردشِ همارهء زمان و زمین رنگین نویدآورانِ بهاران چنین شادمان و شتابان و بیقرار بر سرِ قرارِ خود پایدار .دسته دسته صف کشیده اند تا دوردستِ دشتِ پرشکوهِ نور در دامنِ جنگلِ کهنسالِ پرغرور از جوشش شیرهء زندگی در آوند و شاخسار رستاک و جوانه و غنچه و دیگر …
خانهء مادری
برای بم و زیروزبرهای زندگی در سراشیبِ زمان و فغانی که سخت و گران از میانِ آوارِ خفقان و حرمان ،برآمده بود ،سر در جیب با صدائی که پُر از دردِ دوران ،تهی از شوق، پریشان ،خام خامُش می شد به ستوه آمده از سستیِ سوزندهء پالکی و قافله و همراهان سراسیمه و سرگردان من …
Heim(at) سرا / زادبوم
für Barbara F.-K. Auf den Flügeln der Erinnerung kehre ich zurück zur Ankunft in diesem einst so fremden Land. Kostbar und unvergänglich sind die Düfte wunderbarer Wesen, die selbstlos eine Bleibe schenken, Halt und Wärme. ۞۞۞ .برای باربارا ف.ک با بالهای خاطره بر می گردم به بدو ورودم بدین کشور .که زمانی بس غریب می …
بوسهء برف
برای سوسن و امیر جمشید سبکپا، نرم و نورانی فرو می آئی امشب !پولکِ سرما زمین نو پیرهن پوشیده .خواهد خفت .زمان آبستن رؤیا سحر سارَم صد ناز : نغمه خواهد خواند !سپیدی سفره ام برچید" "برایم دانه می ریزی؟ : به بوسه گویمش بشّاش بر این خوانم" . تو مهمانِ خوشخوان باش !سپیدی خشک …
حکایت
درد ما شاید سرچشمه اش ترس از انجامِ ماست قصّه ها سرمی کنیم حیران با راز، دراز و پرگداز دست وپائی می زنیم در راستایِ مرگِ خود محو می گردیم لرزان در قعرِ این دریایِ نیاز لیک نیک در سیرِ کیهانِ کهن گر بنگریم مرهمی یابیم مَر جان در گرمایِ چشم و قلبِ باز ۞۞۞ …
گردون
تقدیم به مهشید و فریبرز آتشِ درون سینه ام .ارمغانی برای توست ،آتشی ست از گذشته و گذشتگان .در جانِ من جهانی جوان شُدست سبزبرگی و سُرایندگی .در آتشِ روانِ روان ها رواست آتشم را رخشان .به آیندگان و دیگران رسان ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نخستین روز دی ماه هزار و سیصد و نود …
درودی در بدرود
برای حسین وعیسی درگذشت زندگان بویژه نزدیکان و عزیزان ،یادآور بدایت و نهایت ماست تمنّائی در تنهائی و فراخوانی تسلّی بخش به چشیدن شیرهء زندگی آمیزش و آزمایش پرورش و پالایش سرود و سازندگی .آنچنان که سزاوار هستی باشد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و سوّم آذر ماه هزار و سیصد و نود و …
یلدا
شکفتنِ گلخنده های کودکان مطلعِ روشنِ بهار مرغزارِ زیبائی و ژاله ها رقصِ ذهنِ عاشقان از حضورِ یار کالهء امید و شراره ها اشکِ شوقِ شاعران در سپاسِ فکر و کار زهدانِ شور و ستاره ها ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیستم آذر ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ نسخه برای چاپ …
خورشیدت را نظاره گر باش
برای سیما جنگل و شهر .زنده و ناپیدا دریایِ ابر گسترده، آرام و آنچنان نزدیک که گوئی می توان .دستی به نوازش دراز کرد در دوردست شفق .خمخانهء رنگ پلکهایم امیدوار، سبکبار .هماغوش می شوند از سرودِ خورشیدِ درون .سرشار می شوم ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda هفدهم آذر ماه هزار و سیصد و نود …
* "اختر به سحر شمرده یاد آر"
**به پیشواز شانزدهم آذر روشنگری نمودِ بارزِ مهرورزی است چرا که آگاهی به تنهائی به مسئولیت پذیری منجر نمی شود و پیکارِ اجتماعی بدون عشقِ عمیق به هستی و محترم شمردن همه جانبهء زندگی .گلشن به بار نمی آورد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم آذر ماه هزار و سیصد و نود و دو ۞۞۞ …