پرستوی دلت صد نغمه پرورد به دشتِ چهره ات گلخنده پرورد چو می کوشی به راهِ علم و احسان بهاران همّتت آزاده پرورد ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و نهم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و سه :نسخه برای چاپ بهار همّت
Kategorie: سروده ها
بهار می آید
بهار آید، بهار آید دل انگیز نظرتیز و شکر ریز و سحرخیز دل و دیده ز شوقِ سبزه لبریز برای دانش و داد و مهر برخیز ۞۞۞ فرانکفورت، بیست وسوّم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و سه نسخه برای چاپ بهار می آید
نَفَسِ اسفند
نگه بر آسمانِ پُر ستاره دلم چون خاک پُر شوقِ بهاره بهارِ مردمانِ دادپرور برآیندِ سرود و کارزاره ۞۞۞ فرانکفورت، بیست وسوّم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ نَفَسِ اسفند
سپیده دمان در راه
جنگلِ سر به فلک کشیدهء آموزگارِ پایدار دیده و چشیده گذشتِ صد رنگِ روزگار پرنیانِ مِه پردهء جادوگری فکنده بر شاخسار بزمِ پرشکوهِ دارکوب و سار و خنیاگرانِ نهان و آشکار در دلم جوانه های بیشمارِ مهر و شکوفه های شوقِ کار ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نوزدهم اسفند ماه هزار و سیصد و نود …
Quelle des Glücks چشمهء بهروزی
Quelle des Glücks Leidenschaftlich die Wirklichkeit erfassen, liebevoll das Wissen einsetzen, bescheiden schenken und verändern. ۞۞۞ چشمهء بهروزی آرزومندی در دریافتِ هستی مهر در بکار بردنِ دانش فروتنی در ارزانی داشتن و دگرگون ساختن ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda نوزدهم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و سه Druckversion: Quelle des Glücks
جنگلِ برف
برای میترا و یارانش سپید جامه پُر جلال جُنگِ جوشش و جوانه را جانانه در جهانِ جاودانه جا به جا .جار می زند جوینده جنبشی است در زمان .جاری و جوان بمان ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda یازدهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ جنگلِ برف
Erde زمین
Erde für Maria Mies und Saral Sarkar In unseren Herzen tanzt das Licht, singt der Wind, liebkost der Regen. In unseren Herzen dichtet der Berg, malt der Wald, komponiert die Steppe. In unseren Herzen lobt die Quelle, lehrt der Fluss, liebt das Meer. In unseren Herzen lebt die Erde. ۞۞۞ زمین Saral Sarkar و Maria …
پالایش
دو دیده بندم و گردم به رؤیا شوم دور از دریده هجو و غوغا توان گیرم ز مهر و نور و گرما بیایم باز و پالایم سخن ها ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda شانزدهم آذر ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ پالایش
پرنده ها
سفره پهن می کنم مهربان و بی ریإ برایِ پرندگانِ در شهر و جنگل رها سینه سرخ، زرد جامه، مشکی قبا لحظه ای می نشینند هشیار در این سرا شادمان پر می کشند در منقارشان دانه ها می شکوفد درخشان گلی در سینه ام پُرصفا وه چه مسرور می شوم از شادیِ پرنده ها سفره …
سرگذشت
گر غریب گشته ام یا قریب همواره جستجو کرده ام خنده لب بهروزیِ جمع و سراسر وجود راه گاه هموار و گه پرنشیب سرشار گشته ام از تلاش و طلب پاک پرورده ام سازنده سرود ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و هشتم آبان ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای …
پاییز و پُل و رود
زیبائی گیتی در پیوستگیِ بهار و خزان است هم این و هم آن باش پُل بنیادگرِ کشفِ جهان و درکِ دگران است از پل صفتان باش تمثیل شادابی تن و روان رودِ روان است همواره روان باش ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و یکم آبان ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ …
پاییزه
هدیهء جنگل برایِ خاکِ عزیز رقصِ برگ است چون زِ ره رسد پاییز دیدِ باز آور، بِشو به فَحص و ستیز کین جهان جوان بود زِ رستاخیز ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و هشتم مهرماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ پاییزه
پروانه
نازنین! آن گاه که با نگاهِ خود نوشته هایم را زنده می کنی آنها را کرمهای کودکی من بدان که در گذار از لابلای سیب های تحسینِ طبیعت گلابی های شگفت زدگی در دیدار آلوهای تصوّر و تجسّم انگورهای سادگی و شفّافیّت در پندار و هلوهای احسان وتعاون پوست اندازان توشه گرفته اند سپس در …
پ.ا.ی.ی.ز
پیامِ پرندگانِ مهاجر حکایتِ کیست انقلابِ صد رنگِ زمین نشانگرِ چیست یادِ یاران وه چه پاک در رگم جاریست یک دَم از زندگی اگر تو را باقیست زان نَفَس هم به مهر باید زیست ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم مهرماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ پ.ا.ی.ی.ز
همبسته
!نازنینم! نگر گر جهانی برای مبارزه خاموش یا با صدای بلند برخاسته از خویشتن بپرس خوانِ نعمت چگونه گشته آراسته؟ کدامین بخشِ هستی زیرِ اجبارِ عیان یا نهان تاوان پرداخته برایش ناخواسته؟ ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda دوّم مهرماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ ۞۞۞ نسخه برای چاپ همبسته
خروجی
در این راهِ رهائی، در این کارزار خروجی ست بسیار، زرّین و خوش عذار نشان دارد از نام و نان و مضار بماند ز رفتن جانِ بیدار زار ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و نهّم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ خروجی
کودکان کار
با سپاس از فریبرز و مرتضی در سَرم سؤال و صدای توست و گزاره ها می کشاندم بالنده برون به مهتری از گردابِ گُریز و یأس و یاوه ها می نشاندم به منظر فراخ و درخوری در فراسوی دودهای انبوه روزمرّه ها چون تو را ست اکنون بیگمان" امکان و توانِ دیدن و درک و …
شبنم
بال و پر رؤیاهایم را تمامی شب به دستِ مهربانِ بارانِ شهریور سپردم که بوی و بشارت از پائیز دارد تا پاک و پوینده برغمِ شن بادهایِ اخبارِ روز پرواز را پایدار .پاسدار باشند .نازنینان در راهند ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و دوّم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ …
پیمان
هر چه که می زند همی دردِ زمانه بی امان زخمه به هر سیمِ وجود !ای گُلِ نازنین، زهی بر سر قولِ خود بمان آگه از آن چه هست و بود سرو قد و صوت قوی بر سر هر رَهی بخوان :از تهِ قلب این سرود برای خاکِ مادر و زاینده رود به جز …
خاوران
خام و خیره و خوار پنداشتند که خاوران خاستگاه خوف و خاموشی خواهد بود چرا که باور نداشتند :خاصیّت خورشید را .زایش و تابش ۞۞۞ Rotenburg an der Fulda بیست و یکم شهریور ماه هزار و سیصد و نود و سه ۞۞۞ نسخه برای چاپ خاوران