بهار ۱٣۹۰


(۱)

بهار آمد، بهار آمد
به سوی کوی و هر برزن
به سوی مرغزار آمد
تو دریابش
به سان آهوان دشت
به نجوائی رمد
دیری نخواهد ماند

(۲)
برخیز و بده بوسه، چون باز بهار آمد
لبخند زن و مِی نوش، سنبل به قرار آمد
می ریز به اندیشه، طرحی که به کار آید
با مهر و خرد می زی، شادیت به بار آید

۞۞۞

Göttingen

Hinterlasse einen Kommentar