غسل تعمید

غزلخوانان و غازیان غرّه غسلم دادند
از پروای پرواز با پریرویان پرعاطفه
از ترس تماس با تمنّای ترانه سرایان تولّد
از هول وهراس حامیان حصار وحسرت
از شرم شراکت در شراره های شرزه

غوطه ور شدم، تن و سر فرو بردم
چون برون آمدم، سردار شدم، سربدار شدم

بیست و سّوم اردبهشت ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه
Salz

Hinterlasse einen Kommentar