نوروزتان پیروز. بهاران بر ضد جنون جنگ خجسته باد

عکس از محسن دشتی

نوروزتان پیروز

 بهاران بر ضد جنون جنگ خجسته باد

 

تحویل سال ١٤٠٥ هجری خورشیدی به وقت ایران

ساعت ٦ و ١٥ دقیقه و ٥٩ ثانیه بعد از ظهر جمعه ٢٩ اسفند ماه ١٤٠٤ برابر با ٢٠ ماه مارس ٢٠٢٦ میلادی و ۳۰ رمضان ۱۴۴۷ قمری

۞

 

بهار می آید

٢٣ اسفند ١٣٩٣

بهار آید، بهار آید دل انگیز

نظرتیز و شکرریز و سحرخیز

دل و دیده ز شوقِ سبزه لبریز

برای دانش و داد و مهر برخیز

۞

نَفَسِ اسفند

٢٣ اسفند ١٣٩٣

نگه بر آسمانِ پُر ستاره

دلم چون خاک پُر شوقِ بهاره

بهارِ مردمانِ دادپرور

برآیندِ سرود و کارزاره

۞

بهار در جنون جنگ

برای باشو و دیگرغریبه ها
٢٦ اسفند ١٣٩٠

(۱)

در عذابِ جنگِ جماهیر جنایت و جهل وجنون
در میان صخره های سر به آسمان کشیده در رهیم
سرفراز و پاکباز
توشه ای ز مهر و خرد به انبان خویش
با عبرت از گذشته آشنا و نگه به پیش
بیقرار و استوار
با شور و امید برآمده ز دانش زمانه پرزنیم
نیک بنگریم چگونه آبِ پاک
در گذار خویش پایدار
در دلش هزارها بهار
از درون سیه سنگهای سخت و ستبر
ره به سوی نور می برد

(۲)

بهار سر رسید و قلب من
بسان دیدګانِ داغدار، غریبوار
بسان چشم در دیدار یار، امیدوار
گریه می کند
اگر بپرسیم چرا
بگویمت که مهر آن کهن دیار
مرا گهی به قعر یأس می برد
دمی دگر
صد گلِ امید را بوسه می زند

(۳)‎

بهار است و بنگر شگفتی زایش را
با قلب بخوان نگارش نرگس را
بنشین و شنو گزارش باد صبا
در فکر فرو شو بدور از غوغا
این بیخردان که جنگ را می طلبند
از درد و آوارګی و مرگ مگر بیخبرند
هرزه زپیِ نابودی نطنز و بوشهر و اراک
ویرانه کنند اصفهان را، ایران را چو مغاک
با صد ترفند دم از آزادی و احسان بزنند
لکن فاش و نهان گود گور انسان بکنند
۞

پرسش

برای باشو و همدردانش که در جشنِ جنگ افروزان می سوزند
١٥ شهریور ١٣٩٢

برای آن که غنچهء لبی
در جوارِ دیده ام
به خنده گشاده گُلی شود
!چه جهدها که می کنم

در برابر جنایت و جنون تازه ای
که با صد نیرنگ و شرنگ
چنین بیشرم و بیرحم و عیان در ره است
و گلهای شکفته و ناشکفته را هزار در هزار
هرزه و جبون در کمین نشسته است
 چه می کنم؟

۞

خوشبختی جامع

٢ تیر١٣٩٦ 

گفتا که خوشبختی شوی، گر در عمل شرطی شود

از داد و درمان کم سخن، تا منظرت گلشن شود

گفتم که ننگ است این مرا، زندان تنگ است این مرا

دور از وداد و آگهی شیرینترین، زهرم شود

۞

باز بهار آمده

٥ اردیبهشت ١٣٩٦

از کنار غنچه ها و شکوفه ها

از کنار برگ ها و رنگ ها

از کنار مرغکانِ رسیده از سرزمین های دور

از کنار مغنیانِ رها در دشتِ نور

از کنار بحر زرّین و سبز کشتزار

از کنار آشنایان و غریبه های در گذار

از کنار سلام های صنوبر و چنار

از کنار نشانه های روشنِ بیشمار

سرد و سردرگریبان و شتابان گذر مکن

خیره فرصتِ مهرورزی به زندگی و زندگان را هدر مکن

۞

ای عاشقان بخوانید

 ١١دی ١٣٩٠

ای عاشقان بخوانید، سرمست و عارفانه

این تیره شب نماند، چون ابر، جاودانه

طوفان اگر خروشد، ابرِ ستم گریزد

یا قطره قطره گردد، از آسمان بریزد

ای عاشقان سُرائید تصنیف آشنائی

غم چون که ریشه دارد در آفتِ جدائی

چون جهل و جبر سوزد بذرِ امید و زایش

رندانه برفروزید فانوسِ مهر و دانش

ای عاشقان بجوئید بنیاد جنگ و غارت

تا بخردانه کوبید بنیانِ هر اسارت

۞

بهاران خجسته باد

٢٥ اسفند ماه ١٤٠٣

نسیمی پُرطراوت، خوشبو

می خرامید به سانِ آهو

می پراکند سخاوت در دشت

زندگانیش چنین پُربار گذشت

۞

پیمان

٢٢ شهریور ١٣٩٣

هر چه که می زند همی
دردِ زمانه بی امان
زخمه به هر سیمِ وجود

!ای گُلِ نازنین، زهی
بر سر قولِ خود بمان
آگه از آن چه هست و بود

سرو قد و صوت قوی
بر سر هر رَهی بخوان
:از تهِ قلب این سرود

برای خاکِ مادر و زاینده رود
به جز مهر و شادی نخواهم سرود

۞