سخنی با بهار نخستین بار که به سراغت آمدم، هفته ای بیش نماندی. از آن پس بیش از چهل بار مرا با مناظر روحپرورت سرمست کرده ای. چه زود دلباختهء مخمل سبزینه ات شدم که در آغاز به طراوت مغز پسته های تازه است و به مرور پر رنگ میشود. تا توانی در بدن باقیست …
Schlagwort: نغمه های مهر
تمنّا
برخیز و بیا دوباره آغاز کنیم این راز چو بینیم غزل ساز کنیم برخیز و بیا نظر بر افلاک انداز از مهر و طرب دلی چو می صاف کنیم یازدهم اردبهشت ماه هزارو سیصدو هشتاد و نه
بهار میاد یواش یواش
فرشتههای سینه زر پری ها با شور و شرر صدام زدن خوابی یا بیدار پاشو بیا واسهء دیدار شب رفته و سحر شده سیاهی دربدر شده خورشد خانوم پشت دره نور اورده، منتظره برف کنار باغک امروز آب میشه بیشک بهار میاد یواش یواش پاشو بریز عشق به پاهاش با قلم و با دفترات با …
به زندگی برگرد / دو
نارنینی، بمان بلبل بستانی، بخوان عاشق زیبائیهائی، مهر بورز از عاطفه سرشاری، زندگی ببخش شیفتهء پیکاری، بهاران را باور کن رمیده از اشراری، بهاران را باور کن به زندگی برگرد به زندگی برگرد زمستان هزار و سیصدو هشتاد و هشت
به زندگی برگرد / یک
بر لب چشمهء مهر سیراب شو در قعر بحر عشق غوطه زن دمی در معطّر هوای دوستی نفس تازه کن شیره وشهد گل محبّت را بنوش طعم شیرین اعتماد را دوباره بچش گرمای دستان صمیمی یاران را حس کن طپش قلبهای شیدا را گوش نه و آنگاه، و آنگاه سینه سپر کن به زندگی برگرد …
شید اگر که بردمد
بی همگان خطر کنم، بی تو سفر نمی کنم آخر اگر جدا روم، طاقت ره نمی کنم چون مه من شدی دگر، فکر سحر نمی کنم شید اگر که بردمد، از تو حذر نمی کنم صاحب جان من شدی، جان که هدر نمی کنم شور تو در وجود من، ترک شرر نمی کنم آتشت ار …
عشق در اوّلین نگاه
عشق در اوّلین نگاه برایم افسانه ای بیش نبود پرفریب و دلنشین تو را نجسته یافتم زیر خرواری از درد بودی ولی به من چه مهربان لبخند زدی در زمستانی سرد صخره هائی یخ زده تو را احاطه کرده بودند ولی بی محابا گرمای وجودت را در من دمیدی عشق در اوّلین نگاه را با …
ای مهربان
لب تشنه ای بودم خسته بر لب چشمه ای مرا نشاندی از زلال و گوارا آبی سرشار ره گم کرده ای بودم نگران دستم را به مهربانی گرفتی فریادی بودم در گلو مانده با لطافت لبانم را از هم گشودی و به جای جیغی دلخراش گلواژه های محبت پر کشیدند عشق در وجودم در حال …