نامه هائی برای سپیده، شمارهء نه

سپیدهء سحرم، نور چشمم نامه ات رسید و پیامت را دریافتم. به اختصار در آغاز برایت می نویسم که مرهم دردهای دنیای پیرامون خویش باش (و دنیای پیرامون فراسوی جامعهء انسانهاست) تا خود شفا یابی. اگر رهائی و آرامشی هست در آمیزش پاینده با گیتی است و آزمایش مداوم در زمان، و نه در پناه …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء نه weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء هشت

سپیدهء سحرم، دختر محبوب تیزهوشم نوشته ات را خواندم وفریاد از دل برآمده ات را شنیدم. جورج ارول زمانی متذکّر شده بود که: "کسی که گذشته را تحت تسلط خود دارد، آینده را کنترل میکند. کسی که حال را تحت تسلط خود دارد، گذشته را کنترل میکند." و این همانا مشکل ماست کسی که از …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء هشت weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء هفت

سپیدهء سحرم، دخترک محبوبم هر زمان که به تو و دیگر عزیزان همسن و سالت فکر می کنم این سرودهء شفیعی کدکنی بزرگوار بخاطرم می آید که این نه اگر معجزه ست پاسختان چیست؟ در نفس اژدها چگونه شکفته ست این همه یاس سپید و نسترن سرخ؟ نوشته ات رسید. پرسیده بودی که چرا از …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء هفت weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء شش

اگر تخت یابی اگر تاج و گنج و گر چند پوینده باشی برنج سرانجام جای تو خاکست و خشت جز از تخم نیکی نبایدت کشت فردوسی سپیدهء سحرم، با صد درود و آرزوی دلشادی و سربلندی. متنی را که منسوب به زرتشت می باشد برایم فرستاده بودی. با سپاس آنرا خواندم. در پاسخ بتوی عزیز …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء شش weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء پنج

سپیدهء سحرم، پویندهء محبوبم که با زندگی و زندگان تو را سر آشتی است، نامه ات رسید. از خواندن توضیحاتی که در بارهء شرایط آموزشی در دانشگاه ها و تشدید فشار کوردلان داده بودی گریستم. و تو خود خوب می دانی که از گریستن می تواند نگریستن سر برون آورد، از نگریستن دانستن، از دانستن …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء پنج weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء چهار

سپیدهء سحرم، برایم نوشتهء یکی از هممیهنانمان را فرستاد بودی که از آن عطر سرزندگی و پویش می تراود و بذر امید را در خود گرامی می دارد »دیروز پیامکی به دستم رسید که نوشته بود : شهر کتاب مرکزی میزبان خانم بلقیس سلیمانی (نویسنده ی محبوب من ) و آقای اسد الله امرایی (مترجم …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء چهار weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء سه

سپیدهء سحرم، با دسته گلی از درودهای شبنم سا برایت دلشادی و سربلندی آرزو می کنم. برایم متنی را فرستاده بودی که آنرا بازنویسی می کنم و همچنین چندین نوشتهء بیشتر نشانگر احساست از دکتر علی شریعتی می دانی که سرشار از مهر آن کهن دیارم. واین مهر با خرد آمیخته مرا از هر گونه …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء سه weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء دو

سپیدهء سحرم، با درودی از دل برآمده و آرزوی دلشادی و سربلندی برای تو. »تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید« بخشی از زیبا سروده ایست از یکی از شاعران هوشمند آن کهن دیار: هوشنگ ابتهاج (ه. الف سایه)۱ میدانم که توانائی فهم و درک تو بسیار بالاست و برایت از صمیم …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء دو weiterlesen

نامه هائی برای سپیده، شمارهء یک

سپیدهء سحرم، با صد سلام و سپاس از سروده ای که فرستاده بودی در طول اقامت در ایران آنچه که مرا امیدوار می کرد و مژده می داد که روشنائی در کار و در راه است وجود افرادی چون تو بود و این پرسش مکرّر که نسرین و نیلوفر و اطلسی و شب بو چگونه …

نامه هائی برای سپیده، شمارهء یک weiterlesen

نامه های در راه مانده

عزیز، سلام پاسخ به پرسش من وقت و حوصله میطلبد. در رابطه با رشد فکری خودم باید برایت بنویسم که ضربهء اساسی را از تربیت مذهبی خوردم. برایت توضیح خواهم داد تا منظورم را بهتر بفهمی سالهای آغازین دبیرستان یک معلّم ادبیّات پارسی داشتیم که ضمناً تعلیمات دینی هم تدریس میکرد. جمعی از بچّه های …

نامه های در راه مانده weiterlesen